AnoøSHa
بَــدم میاد از این موقِــعایی ک آرومَــم ، / از این لبخندای مَســخره ک جوابِ نگرانیایِ مامان میشَن .. [ : ) ]
AnoøSHa
میگَن شیش هزار سال تاریخ داریم / کُلی اِفتخار بِ خودمون میبندیم / بعد خودمونُ تَسَلی میدیم، کِ اگه حالا وضعمون خرابِ / دستِ کم گُذشته یِ درخشانی داشتیم ... !
AnoøSHa
ناراحت باشیُ بخای حرف بزنی ... ، نمیتونیُ پشیمون میشیُ بازَم ... تَظاهُر ... [ : | ]
AnoøSHa
نُشخوارِ کلماتُ حرفایی که به خوردم دادی...مغزم ظرفیتشُ نداشت...!
AnoøSHa
چه لذت احمقانه ای است وقتی سیگار برگت را روشن میکنی و میمانی امروز/کدام شخصیتت نصیبت شده دراکولایی/که هر چه خون خود را میخورد/سیر نمیشود...یا چرچیلی /که این همه تناقض را با ارامش در درونت/جا داده...بی انکه به هیچ کجای خاک سیگارت/ بر بخورد...
AnoøSHa
دُکتر گوشیُ رو سینه ام جا بِ جا میکُنه ... نَفَسِ عمیقُ عمیقتر ... وَ میگه : حجمِ شُش هایِ شُما کَم شُده ... ! من اما فقط ... دلم برایِ تو تنگ شُده ......
AnoøSHa
دلتنگیت میره / میچَسبِه بِ طاقِ آسمون / دُرست مثه ابری کِ در بهانه ی یک جرقه اَس ... کِ ببارهُ راهیِ دریا شِه ... !
AnoøSHa
این ساعتِ شــنی را مرتبــــ بگــردان ...تسلسُل / تنها پنــاهِ من است وقتی بعیـــــد میشـوی ...
AnoøSHa
داشت گریه میکرد.......: (
AnoøSHa
نیستم بازم شاید واسه یه مدت!اون یه ماه انگار زیادی کم بود...: | [مجازی خیلی قاطیِ واقعی شده یه ماه واسه دور کردنش جواب نداد...!] هه دوباره یه خدافظی...: )
AnoøSHa
انقدر بارانی ام که هرکس بدونِ "چتر" از من گذشت...شاید تا ابد بویِ "باران" دهد تنش...: |
AnoøSHa
با گِریــه هایِ یِ طرفه ، دلِ هیچ شـــاپرکی بِ دست نمیــاد ....