بیتـا
پیــراهن سفید تا روی پایش میرسید .. بافـهها روی دو پستـانش بود ...
بیتـا
اعتیاد دارم به تمام شعرهایی که از تو به ارث برده ام به پاکت هایی که از قلب تو تا دست های من / خالی می شود خواب می روم / پشت عدسی های مشکوکت که چشمهایش / از روز شهر سیاه می رود و به زور کابوس آب / از آسیاب اشک هایش نمی افتد ...
بیتـا
دود سیگار رو قورت داد ... از استرس ... !
بیتـا
دنیای عجیبیست یک نفر دلش را / بگیرد قاه قاه بخندد، به دلقک هایی که از زوری نداری / گریه می کنند یک نفر / دلش بگیرد و تمام دست ها را هم / از سرش برداری ، سبک نمی شود ......... تو بمانی و تنهایی ِ ضد گلوله ات / که تا جان داری از جنونت مراقبت می کند دو راهی ها را در قهوه ات بریزی / فالت را بگیرند تا بفهمند دل ِ چمدانت از کدام مقصد / پر است، ناقوس شوی در نوتردام های مملو از کرهای مادرزاد، اکران شوی در میان ِ چشم های خواب آلود و هیچ کشیشی به داد ِ اعترافت نرسد، تو بمانی و خاک گلدانت / در کابوس ِ عوض شدن . . . به اولین مسافر خانه که رسیدی کنار ِ شناسنامه ات / هویتت را هم بگذار، دلقک ها / در خواب هایشان بیشتر شبیه خودشان هستند تا بیداری....
بیتـا
دستم در حسرت حس کردن گرمی دستاش ، وقتی کنارم راه میرفت و دستم به دستش کشیده میشد و قلبی که از جا کنده میشد ، نمیتونی بفهمی چه حسیه وقتی صبح از خواب بیدار میشی و میبینیش و میبینتت ... نگاهش ، چشمای مشکی و براق با ی حس ساده اما تا دلتون بخواد قشنگ ... همش از دست رفت ... تموم شد همه چی : ( ...
بیتـا
و ما انسان بودیــــ ـم..... !
شازده احتجـاب
14 سال و 3 ماه و 3 ساعت و 10 دقيقه قبل