بیتـا
پیــراهن سفید تا روی پایش میرسید .. بافـهها روی دو پستـانش بود ...
بیتـا
رقص شیطان روی ابرهای خیال تـــ ــو ... !
بیتـا
در خیابان پر دود و دَم ... صدای رد و پای سایه ای میاد .. که دنبال گمشده اش میگردد / همان چتر ...
بیتـا
... و چشمانی که چون سنگِ آبهای کوهستانی ، تماشاگرِ بازیِ توله خوکهاست !
شازده احتجـاب
14 سال و 3 ماه و 36 دقيقه قبل