reza
توسط موبایل
امروز جهنمی که خدا وعده داده رو واسه کسی که زندگی رو برای خیلیا جهنم کرده بود دیدم
reza
دوش در حلقه ما قصه گیسوی تو بود .... تا دل شب سخن از سلسله موی تو بود
reza
شقیق بلخی : " به هارون الرشید: اگر در بیابان تشنه شوی چنان که به هلاک نزدیک باشی و آن ساعت شربتی آب یابی به چند بخری؟ گفت : به هر چند که خواهد . گفت: "اگر نفروشد الا به نیمه ملک؟ " گفت: بدهم . گفت :" اگر تو آن آب بخوری و از تو بیرون نیاید چنان که بیم هلاک بود . یکی گوید : من تو را علاج کنم اما نیمه ملک تو بستانم چه کنی؟ گفت : بدهم . گفت :" پس چه نازی به ملکی که قیمتش یک شربت آب است که بخوری و از تو بیرون آید؟"
reza
اگر بر جای من غیری گزیند دوست,حاکم اوست...حرامم باد اگر من جان به جای دوست بگزینم
به ساعت نگاه میکنم
12 سال و 10 ماه و 21 روز و 20 ساعت و 42 دقيقه قبلحدود سه نصفه شب است
چشم میبندم تا مباد که چشمانت را از یاد برده باشم
و طبق عادت کنار پنجره میروم
سوسوی چند چراغ مهربان
و سایه های کش دار شبگردان خمیده و خاکستریه گسترده بر حاشیه ها
و صدای هیجان انگیز چند سگ
و بانگ آسمانیه چند خروس
از شوق به هوا میپرم چون کودکی ام
و خوشحال که
هنوز معمای سبز رودخانه از دور برایم حل نشده است
آری از شوق به هوا میپرم
و خوب میدانم ....