به ساعت نگاه میکنم
حدود سه نصفه شب است
چشم میبندم تا مباد که چشمانت را از یاد برده باشم
و طبق عادت کنار پنجره میروم
سوسوی چند چراغ مهربان
و سایه های کش دار شبگردان خمیده و خاکستریه گسترده بر حاشیه ها
و صدای هیجان انگیز چند سگ
و بانگ آسمانیه چند خروس
از شوق به هوا میپرم چون کودکی ام
و خوشحال که
هنوز معمای سبز رودخانه از دور برایم حل نشده است
آری از شوق به هوا میپرم
و خوب میدانم ....
البته اینم بگما یه اکیپ پنج نفری بودن تو دانشکده یک جالی میداد اذیتشون یه بار تو زمشتون یه گوشه گیرشون انداختیم انقد زدیمشون یکیش.م میگفت گوه خوردم بماند که چند روز بعدش منُ یه گوشه گیر اورن برف بارونم کردن
اینم ندیدم ولی شنیدم که یه اسب بوده تو دهه محرم خون گریه می کرده ملت پول می ریختن پاش نیروی انتظامی شک میکنه میره تحقیق میفهمن یه ساعت قبل اینکه بیارنش تو جمع حیوون رو می بستن و جلو چشماش تو فاصله کم جوشکاری می کردن
جام ملتهای اسیا سال 96 با 19 سال سن تازه به تیم ملی دعوت شده بود و تازه هم از بهمن اومده بود استقلال یادش بخیر همه دنبالش بودن .. خداحافظ کاپیتان تو اخرین بازمانده نسل طلایی فوتبال ایران بودی نسلی که هوادار واسش مهمتر از پول بود
به ساعت نگاه میکنم
12 سال و 10 ماه و 17 روز و 21 ساعت و 22 دقيقه قبلحدود سه نصفه شب است
چشم میبندم تا مباد که چشمانت را از یاد برده باشم
و طبق عادت کنار پنجره میروم
سوسوی چند چراغ مهربان
و سایه های کش دار شبگردان خمیده و خاکستریه گسترده بر حاشیه ها
و صدای هیجان انگیز چند سگ
و بانگ آسمانیه چند خروس
از شوق به هوا میپرم چون کودکی ام
و خوشحال که
هنوز معمای سبز رودخانه از دور برایم حل نشده است
آری از شوق به هوا میپرم
و خوب میدانم ....