reza
دیوانه عشقت را جایی نظر افتادهست / کان جا نتوان رفتن اندیشه دانایی
reza
هر دختری باید شعری داشته باشد که برایش نوشته شده حتی اگر مجبور شویم دنیا را زیر و رو کنیم برای این کار
reza
سادگیِ زندگیِ و پیچیدگیِ مرگ یک بازی می کنند / به نامِ اَبدیت / در برابر پیچیدگیِ زندگی و سادگیِ مرگ
عکسهای سیاه سفید
A kiss in a café on Île Saint-Louis / paris
reza
مرغي سياه آمده از راه هاي دور / مي خواند از بلندیِ بامِ شبِ شكست /سر مست فتح آمده از راه / اين مرغِ غم پرست
reza
گرچه می سوزم از این آتش به جان / لیک بر این سوختن دل بسته ام
reza
بانگی از دور مرا می خوانَد / لیک پاهایم در قیرِ شب است
به ساعت نگاه میکنم
12 سال و 10 ماه و 17 روز و 19 ساعت و 13 دقيقه قبلحدود سه نصفه شب است
چشم میبندم تا مباد که چشمانت را از یاد برده باشم
و طبق عادت کنار پنجره میروم
سوسوی چند چراغ مهربان
و سایه های کش دار شبگردان خمیده و خاکستریه گسترده بر حاشیه ها
و صدای هیجان انگیز چند سگ
و بانگ آسمانیه چند خروس
از شوق به هوا میپرم چون کودکی ام
و خوشحال که
هنوز معمای سبز رودخانه از دور برایم حل نشده است
آری از شوق به هوا میپرم
و خوب میدانم ....