reza
نعیمه اشراقی نوه اَمام خمینی
reza
من به روزای شاد مشکوکم .. شک دارم ختم ماجرا اینجاست
reza
شمعیم و خوانده ایم خط سرنوشت خویش .. ما را برایِ سوز و گداز آفریده اند
reza
من وبا را نمیشناسم، اما فکر میکنم نباید آنقدرها هم که لولا خانم میگفت بد باشد. مرضی بود که تقصیری نداشت. گاهی اوقات حتی دلم میخواست از وبا دفاع کنم، چون به هر حال عیبش به خودش مربوط نمیشد و هرگز نخواسته وبا باشد و همینجوری به دنیا آمده بود
reza
وقتی که شعار مرگ بر آمریکا میشه هدف
reza
یادمه اولین باری که دستم رو گرفت سرم رو گرفتم رو به اسمون و تو دلم به خدا گفتم الان اگه بیای پایین و خودت رو جر بدی که بیا جامون رو عوض کنیم میگم نه
به ساعت نگاه میکنم
12 سال و 10 ماه و 17 روز و 19 ساعت و 13 دقيقه قبلحدود سه نصفه شب است
چشم میبندم تا مباد که چشمانت را از یاد برده باشم
و طبق عادت کنار پنجره میروم
سوسوی چند چراغ مهربان
و سایه های کش دار شبگردان خمیده و خاکستریه گسترده بر حاشیه ها
و صدای هیجان انگیز چند سگ
و بانگ آسمانیه چند خروس
از شوق به هوا میپرم چون کودکی ام
و خوشحال که
هنوز معمای سبز رودخانه از دور برایم حل نشده است
آری از شوق به هوا میپرم
و خوب میدانم ....