reza
زین همرهان سست عناصر دلم گرفت / شیر خدا و رستم دستانم آرزوست
reza
اَطرافِمان مشتی خَزنده که راه به راه پوست می اندازند .. و حقارتشان را با تَصور تخریب ما زنده می کنند .. اینجا کَسی نمانده که حَتی شکایتی کند
reza
داشتن دشمن مشترک احمقانه ترین دلیل واسه دوستیه
reza
خریت اینه که بعد کلی کلنجار با خودت عکساش رو پاک کنی بعد ته دلت با خودت بگی نرم افزار ریکاوری هست
reza
از کتاب چاه بابل / رضا قاسمی
reza
دارم تلو دارم تلو از نیستی مستم / حالا دکارتِ مسخره ثابت کند هستم
reza
ما را به نیمه ی پُرِ لیوان چکار / این باقی سمی ست که پیش تر خورده اند
مصاحبه
- ببخشید شما چرا دستاتون خونیه؟؟ -پیش پای شما گلوی چند تا جوون بیگناه رو بریدم
به ساعت نگاه میکنم
12 سال و 10 ماه و 17 روز و 19 ساعت و 13 دقيقه قبلحدود سه نصفه شب است
چشم میبندم تا مباد که چشمانت را از یاد برده باشم
و طبق عادت کنار پنجره میروم
سوسوی چند چراغ مهربان
و سایه های کش دار شبگردان خمیده و خاکستریه گسترده بر حاشیه ها
و صدای هیجان انگیز چند سگ
و بانگ آسمانیه چند خروس
از شوق به هوا میپرم چون کودکی ام
و خوشحال که
هنوز معمای سبز رودخانه از دور برایم حل نشده است
آری از شوق به هوا میپرم
و خوب میدانم ....