سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
اعتبار انسانها به حضورشان نیست,ب دلهره ایست که در نبودشان احساس میکنیم
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
راننده تاكسی اسكناس رو گرفت و پرسید: 1نفری؟ مكث كردمو گفتم خیلی وقته!......
سروش(نگهبان خاندان)
سیگارم را چنان که دود میکنم می اندیشم: من به تو مانندم..آنگونه که ذره ذره ازوجودت تباه میشود ..
سروش(نگهبان خاندان)
زندگـــــــی همیشـــه در جریانه، ولی مشـــــــکل اینجاست : کـــه مـــا رو در جـــــریان نمیــــــذاره . . .
سروش(نگهبان خاندان)
مرا سخت دود کن... که می دانی سنگین ترم از غم....!!!!
سروش(نگهبان خاندان)
دنیا” ، بازی*هایت را سرم در آوردی… گرفتنی*ها را گرفتی*… دادنی*ها را ” ندادی “… حسرت*ها را کاشتی… زخم*ها را زدی … دیگر بس است… چیزی نمانده … بگذار آسوده بخوابم … محتاج یک خواب بی* بیدارم
سروش(نگهبان خاندان)
يــه وقـتايي هسـت که هــي بيــدار ميــموني با خــودت ميگي: الانه که زنــــگ بـــزنه الانه کــه اس بــده الانه که... و هميـــن روال ادامــه پيــدا ميـکنـه تا زمـانــيکه بــاورت ميشــه "واقـعـا رفــــــته"
سروش(نگهبان خاندان)
صدایت درگوشم زمزمه می شود .. نگاهت درذهن مجسم .. ولی من تو را می خواهم .. نه خیالت را ....