سروش(نگهبان خاندان)
کسانی را می شناسم ؛ که با صدای بلند دعا می خوانند ! اما .... دستشان حتی به ستاره ای نمی رسد ... اما کسانی هستند ؛ که بی دعا با خدا دست می دهند
سروش(نگهبان خاندان)
ای ازتبار ابرهای پرباران ... این کویر ناگزیر ... ازتهمت بی وفایی بیزاراست دستم برای گرفتن دستی که برخلاف میلم رهایش کردم درمقابل سری که میان سینه ام آرام گرفته بود ودرهوا معلق ماند .. میلرزد ..
سروش(نگهبان خاندان)
چه خوب بود همه آدمها میفهمیدند فبل از اینکه فسیل شوند ، به یکدیگر محبت کنند . . .
سروش(نگهبان خاندان)
آدمها مي توانند آدمها را دوست داشته باشند به شرطي كه آدمها بعد از دوست داشته شدن آدم بمانند.....!
سروش(نگهبان خاندان)
کجاي بازي ما اشتباه بود ؟!! که تو همبازي من نيستي و من هنوز گرگم به هواي تو
سروش(نگهبان خاندان)
باران حضورت كه ببارد،تنهايى ام خشكسالى اش راتعطيل ميكند، به حرمت حضورتو...
سروش(نگهبان خاندان)
پرنده مهاجری که مقصودش کوج است به ویرانی لانه اش فکر نمیکند...
سروش(نگهبان خاندان)
چتری نیست ، آسمان چتر من است ...من آنقدر می نویسم تا بارانی شوم...کاش بارانی شوم!
سروش(نگهبان خاندان)
توي آسمون دنيا هر كسي ستاره داره چرا وقتي نوبت ماست آسمون جايي نداره؟ واسه من تنهايي درده درد هيچ كس و نداشتن هر گل پژمرده اي رو تو كوير سينه كاشتن ديگه باور كردم اينو كه بايد تنها بمونم تا دم لحظه مردن شعر تنهايي بخونم
سروش(نگهبان خاندان)
دلــم برای کسی تنــگ است که آمــد... نمــاند... و رفـــت ..... و پــایــان داد به هــرچه داشتــــــم...
سروش(نگهبان خاندان)
مردم هر روز زندگی میکنن که یه روز بمیرن ، ولی ما هر روز میمیریم که یه روز زندگی کنیم . . .
سروش(نگهبان خاندان)
ماه پنهان می خواهم به روز شوم هرچه می کنم شب رهایم نمی کند..