سروش(نگهبان خاندان)
دست هایم به آرزوهایم نرسید، آنها بسیار دور اند؛ اما درخت سبز صبرم می گوید : امیدی هست ... دعایی هست ... خدایی هست ...
سروش(نگهبان خاندان)
باران یادگار توست ... خاطره نمناکی نگاه من است باران اشک آسمان است ... همانروزی که بارید و مرا از وداع خبر داد ... از آینده های بی تو بودن ... از حسرت! لیکن من آنقدر غرق در تو بودم که آسمان رااز یاد برده بودم ... نه تنها آسمان که تمامی دنیا را! باران ... دگر بار آمد و رفت ... و افسوس که اینبار تنها من بودم ودل ... در حسرت تو که بر چشمانم لبخندزنی و گویی: ـــ باز هم چترت را فراموشش کرده ای؟ و من آرام گویم: ـــ دستان تورا که دارم! باکی نیست! و امروز تنها در آستانه پنجره ها با آسمان نجوا کردم : باران را دوست دارم هنوز ...... چون یاد آور توست ...
سروش(نگهبان خاندان)
ماهیها از تلاطم دریا به خدا شکایت بردند ... و چون دریا آرام شد ، خود را اسیر تور صیادان یافتند ... تلاطم های زندگی ، حکمتی از خداوند است ... پس ازخدا بخواهیم ، دلمان آرام باشد ... نه دریای دوروبرمان ... !
سروش(نگهبان خاندان)
روزهاست که از پشت این برکه انتظار رسیدنش رامیجویم اما دریغ از یه لحظه .... و قتی اواز دلتنگی ها را ساز میزند من می روم به ان سوی اندوها و سراغ مدهوش لحظه ها را از باران میگیرم.... اما دیگر چتر بارانیم خیس است... ودر ریزش گنگ قطرها میمانم....
سروش(نگهبان خاندان)
کاش می دانستی تمام یادگارهایم را به خاطر یادگار تو به آتش کشیدم. تویی که اگر بارانت به یادگار نمانده بود، می گفتم هرگز نبوده ای. کاش باور به بودنت نداشتم تا شاید اینگونه پریشان نمی نوشتم. کاش سایه ات، یادت، یادگارت همه را به باران می سپردم تا رها شوم از این همه بودن. که چقدر خسته ام از بودن.
سروش(نگهبان خاندان)
عکساى قشنگت دلیل بر زیبایى تو نیست، ساخته دست عکاس است؛ درونت را زیبا کـــن که مــدیون هیچ عکاسى نباشــــى…
سروش(نگهبان خاندان)
باران که میبارد...
باید آغوشی باشد...
پنجرهی نیمه بازی...
موسیقی باران...
بوی خاک...
... سرمای هوا...
گرهی کور دستها و پاها...
گرمای عریان عاشقی...
صدای تپش قلبها...
خواب هشیار عصرانه...
باران که میبارد...
باید کسی باشد....
سروش(نگهبان خاندان)
خیلی از آدمها بالای خط فقر هستند اما زیر خط فهم . . .
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
به هنگام نکوهش هنگامه باران ، به بهره اش نیز بیاندیش
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
در حسرت موجم ، باران کفافم نیست درمان درد من ، باران ِ نم نم نیست
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
بر سرم چتر گرفت؛ به تماشا ایستادند: باران و رهگذران