سروش(نگهبان خاندان)
اراجیـفــ
که می شنوم،
یکــ نـخ سیگـــار
آتـش می زنـم!
آرام مـی شــوم!
دروغ که بـشنوم،
مـثــل سیگـــار آتـش می گیرم!
نـابـــــــود می شـــوم!!!!!!!!!
سروش(نگهبان خاندان)
رويايت را تنگاتنگ رويايم بخوابان
به عشــــق بگــــــــو ديگر هيچ كســـــي جز تـــــــو
نميتواند در رويايـم بگنجد
ما بر فراز رودخانههاي زمان پرواز ميكنيم
و هيچ كسي جز تو از ميان تاريكيها با من سفر نخواهد كرد
هيچ كسي جز تو
كه هميشه سبــــزي، هميشه خورشيـــــدي، هميشه ماهــــــــي
حالا كه دستانت مشت خود را باز كردهاند
بگذار معني لطيفشان به زمين چكد
و من، به دنبال اشكي كه از تو فرو ميچكد
سفــــــر ميكنم
اشكـــــــي كه مرا
تمام مرا به يغمـــــــــــــا برد
سروش(نگهبان خاندان)
چه آسان تماشاگر سبقت ثانیه هاییم و به عبورشان میخندیم . چه آسان لحظه ها را بکام هم تلخ میکنیم و چه ارزان میفروشیم لذت با هم بودن را چه زود دیر میشود و نمیدانیم که فردا می آید و شاید ما نباشیم .
سروش(نگهبان خاندان)
درصد کمی از انسانها نود سال زندگی می کنند
مابقی یک سال را نود بار تکرار می کنند .
سروش(نگهبان خاندان)
ديشـــب خـــــــدا آروم صـــدام كـــرد و گفــــت : خــــــــــوابي ؟ عشــــقت داره قــــربون يــــكي ديــــگه ميــره... اونـــوقت تــــو راحت خوابيـــــــــــدي ؟؟؟!!! ... ... لبخنــــدي زدم و گفتــــم : خــــــــــــدا جونم " اين همون مخــــلوقي هست كه وقتـــــي آفريديـــش به خودت آفـــــرين گفتي
سروش(نگهبان خاندان)
چرا، دنیای ما پر از دست هائی است که خسته نمی شوند از نگه داشتن نقابها . . .
سروش(نگهبان خاندان)
عمریست که با سادگی ام خو دارم / درویش صفت نغمه ی یا هو دارم ای عشق بیا مشتری جانم باش / در سینه دلی به شرط چاقو دارم !
سروش(نگهبان خاندان)
باران همیشه می بارد، اما مردم ستاره را بیشتر دوست دارند. نامردیست آن همه اشک را به یک چشمک فروختن . . .
سروش(نگهبان خاندان)
و... امــ ـروز تمــ ـام آرزوهـــ ـایم را دود کـــ ـردم...
سروش(نگهبان خاندان)
قشنگ ترین لحظات را کسی به تو میده که بتونه غمگین ترین لحظات را از تو بگیره
سروش(نگهبان خاندان)
ـبـهـ تـَمــآشــآ بــنـشـیــنْ ایـטּ دُنـیــآ هـَر ثـآنـیـهـ اَشـْ عـُمـــرے حـَرفـــْ بـرآےِ گـُفـتـטּ وَ عـُمـرے حـَرفــْ بـَرآےِ دیـدَטּْ دآرد
سروش(نگهبان خاندان)
دلم تنگ است.. پرواز میخواـهم؛ تا كجایش را نمیدانم؟ از زمین بیزارم...
سروش(نگهبان خاندان)
گاهی باید پشت حصارِ حسرت در خاطرات ... زمانی که دستهای دلمان را گره کورِ عشق زدیم ... و با تیغ وداع گسلاندیم، غرق شویم... باید پشت پرچین تنهایی نشست و غبار دل را با اشک شست ...
سروش(نگهبان خاندان)
اینقدر کــه برای “خـــر” کردن من سـعي کـردي بـراي خـودتـــــ وقتــــ میگذاشتي حتمــا “آدمــــــ” میشدي
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
ای ابر بهــــــارانم بر ما بفشان آبی وی نوگل بستانم تاکی تومگر خوابی؟ برخیز وبه نورخودعالم همه روشن کن ابروی کمان کرده گیسوی بده تابی درشان توکی باشد درپرده به سربردن ازپرده برون شوچون مفتاح دوصد بابی خورشید برون ناید تا ماه رخت باشد حقاکه توای جانا مهتاب جهان تابی تا بوی می نابم درسربود ای ساقی آیین جهان داری بیرون ز سرم یابی درهجرتوگریانم هرشام و سحرگاهان برکام دل عبدی چونانکه می نابی