سروش(نگهبان خاندان)
کاش می شد زندگی را هم عوض کرد٬ مثل «چایی»٬ وقتی که سرد می شود
سروش(نگهبان خاندان)
دیــــــــر زمـــانی ست
سپرده شده ام به آغـوش بـاد و بـاران،
شاید
قـطــره ای شدمُ چکیدم
از آسمان دلتــــ
سروش(نگهبان خاندان)
در نگاهت چیزیست که نمیدانم چیست. مثل آرامش بعداز یک غم ، مثل پیدا شدن یک لبخند ، مثل بوی نم بعداز باران ، نمیدانم چیست . اما به آن محتاجم.
سروش(نگهبان خاندان)
آرام بخواب...! گوسفندان را چوپانشان دارد می درد،به نام تو...! آرام بخواب....! ((گرگ برای خودش شرافتی دارد)) حالا که انسان دردنده شده است....
سروش(نگهبان خاندان)
بعضی ها برای زندگی کردن پول در میارن و
بعضی ها برای پول در آوردن زندگی میکنن
سروش(نگهبان خاندان)
هیچوقت حرفایی رو که مردم موقع عصبانیت بهت می زنن فراموش نکن چون حقیقته !!
سروش(نگهبان خاندان)
یک درخت میلونها چوب کبریت را میسازد.اما به وقتش تنها یک چوب کبریت برای سوزاندن میلیونها درخت کا[!]ت...پرنده وقتی زنده است مورچه را میخورد و هنگامی که میمیرد مورچه ان را میخورد...هیچگاه به بزرگی خود نبالید،چرا که دنیا دار مکافات است...پس خوب باشید و خوبی کنید.
سروش(نگهبان خاندان)
گاهـــــــــــــــــــــــــــی.....
گاهـــــــــــی باید بارید...
آنقدر که خودت هم غرق شوی...!
گاهـــــــــــی باید رفت...
آنقدر که خودت را هم گم کنی...!
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
این یک دو سه روز نوبت عمر گذشت چون آب به جویبار و چون باد به دشت هرگز غم دو روز مرا یاد نگشت روزی که نیامدهست و روزی که گذشت
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
این کوزه که آبخوارهٔ مزدوریست از دیدهٔ شاهیست و دل دستوریست هر کاسهٔ می که بر کف مخموریست از عارض مستی و لب مستوریست
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
این کوزه چو من عاشق زاری بوده است در بند سر زلف نگاری بودهست این دسته که بر گردن او میبینی دستیست که برگردن یاری بودهست
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
هر چند که رنگ و بوی زیباست مرا چون لاله رخ و چو سرو بالاست مرا معلوم نشد که در طربخانه خاک نقاش ازل بهر چه آراست مرا
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
خیام اگر ز باده مستی خوش باش با ماهرخی اگر نشستی خوش باش چون عاقبت کار جهان نیستی است انگار که نیستی چو هستی خوش باش
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
چون چرخ بکام یک خردمند نگشت خواهی تو فلک هفت شمر خواهی هشت چون باید مرد و آرزوها همه هشت چه مور خورد بگور و چه گرگ بدشت
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
این یک دو سه روز نوبت عمر گذشت چون آب به جویبار و چون باد به دشت هرگز غم دو روز مرا یاد نگشت روزی که نیامدهست و روزی که گذشت