سروش(نگهبان خاندان)
آموخته ام....که خداوند همه چیز را در یک روز نیافریده،پس چه چیز باعث شد که من بیندیشم می توانم همه چیز را در یک روز به دست بیاورم؟....
سروش(نگهبان خاندان)
غم آوارگی و دربدری قاصدک وای به من همه از خویش مرا می رانند همه دیوانه و دیوانه ترم می خوانند قاصدک دریابم! روحم عصیان زده و طوفانیست آسمان نگهم بارانیست قاصدک غم دارم غم به اندازه سنگینی عالم دارم قاصدک غم دارم...
سروش(نگهبان خاندان)
این قانون طبیــــــــــعت است
زخم که میخوری اعتمادت به آدم ها سست میشود
و باوَرت رنگِ شک می گیرد !
آن وقت تنها تر از همیشه می نشینی کنجِ زنـــــــدگی
و می شماری درد هایت را ...
سروش(نگهبان خاندان)
.این یه قانونه :
هرچی کمتر در دسترس باشی ؛ ارزشت بیشتره ....
زیاد که باشی ؛ میره به حساب آویزون بودنت ... !!!
سروش(نگهبان خاندان)
در زندگی درد هایی است که روح انسان را از درون مثل خوره می خورند و می زدایند،این درد ها را نه می شود به کسی گفت و نه می توان جایی بیان کرد !
سروش(نگهبان خاندان)
باید یاد بگیری از هیچ کس توقع نداشته باشی!!! باید عادت کنی که با کسی درد دل نکنی!!! باید درک کنی که هرکس مشکلات خودشو داره!!! باید بفهمی وقتی ناراحتی...دلتنگی....یا بی حوصله ای.... هیچ کس حوصله ی تورو نداره...!!! دیگه باید فهمیده باشی همه رفیق وقتای خوشی اند...!!! همه خودشون انقدر درد سر دارن که حوصله گند اخلاقیای تورو ندارن...!!! همه اینقدر کار دارن که وقت ندارن واسه تو وقت بذارن...!!! که به حرفات گوش بدن یا وقتی تنهایی کنارت باشن...!!! ولی...ولی تو نباید اینجوری باشی...!!! تو باید سنگ صبور باشی...!!! تو باید سنگ باشی...!!! دردای تو پیش دردای اونا هیچی نیست...!!! تو اصلا سختی نکشیدی...!!! تو اصلا تنها نموندی....!!! تو هیچ وقت غصه دار نیستی...!!! نباید باشی...!!!
سروش(نگهبان خاندان)
شاید تو سکوت میان کلامم باشی دیده نمیشوی ...
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
آن قصر که جمشید در او جام گرفت آهو بچه کرد و روبه آرام گرفت بهرام که گور میگرفتی همه عمر دیدی که چگونه گور بهرام گرفت
سروش(نگهبان خاندان)
شاد كردن قلبي با يك عمل، بهتر از هزاران سر است كه به نيايش خم شده باشد.
سروش(نگهبان خاندان)
دردها بیشمارند عشق را دود میکنند محبت را دار می زنند این است سهم کودکان؟! درد تا مغز استخوان میدود اشک اما درمان نیست- به تماشا نشستن هم، غصه را کم نمی کند
سروش(نگهبان خاندان)
چنان دل کندم از دنیا که شکلم ، شکل تنهاییست ، ببین مرگ مرا در خویش که مرگ من تماشاییست مرا در اوج میخواهی ! تماشا کن! تماشا کن ، دروغین بودم از دیروز مرا امروز تو حاشا کن در این دنیا که حتی ابر نمیگرید به حال من ، همه از من گریزانند تو هم بگذر از این تنها فقط اسمی به جا مانده از آنچه بودم و هستم ، دلم چون دفتری خالی قلم خشکیده در دستم شگفتا از عزیزانی که هم آواز من بودند ، به سوی اوج ویرانی پل پرواز من بودند گره افتاده در کارم به خود کرده گرفتارم ، به جز در خود فرو رفتن چه راهی پیش رو دارم رفیقان یک به یک رفتند مرا با خود رها کردند ، همه خود درد من بودند گمان کردم که هم دردند
سروش(نگهبان خاندان)
بی گمان کسی هست کسی در جستجوی عشقهای واقعی در جستجوی واقعیتِ عشق کسی که خسته نیست خسته از بی مهریِ آدم ها ...
سروش(نگهبان خاندان)
گاهى باران همه دغدغه اش باران نيست...گاهى از غصه ی تنها شدنش ميبارد!
سروش(نگهبان خاندان)
با کسی زندگی کن که مجبور نباشی یه عمر برای راضی نگه داشتنش فیلم بازی کنی !!!
سروش(نگهبان خاندان)
برایت قصری از احساس خواهم ساخت برایت جامهای از یاس و از الماس خواهم ساخت بیا برگرد ویرانم دلم آنجاست میدانی،دلت اینجاست میدانم تو ای زیباترین آغاز یک تردید ،یکی دارد برایت شعر میخواند یکی در اوج یک اندوه،اینجا پشت این دروازههای بستهی امید میماند بیا برگرد من اینجابه جرم عاشقی بر دار خواهم شد بیا برگرد من اینجا ز سوی زندگی انکار خواهم شد بیا برگرد من با تو نوای زندگی را ساز خواهم کرد بیا برگرد من با تو به اوج کهکشان پرواز خواهم کرد بیا برگرد من اینجا تن ِ ویرانه را آباد خواهم کرد بیا برگرد من اینجا تمام بغضهای کهنه رافریاد خواهم کرد بیا برگرد ویرانم دلم آنجاست میدانی،دلت اینجاست میدانم بیا برگرد ویرانم و میدانی که میدانم که گفتی تا قیامت عاشق و آشفته میمانم بیا... برگرد... ویرانم