سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
این کوزه چو من عاشق زاری بوده است در بند سر زلف نگاری بودهست این دسته که بر گردن او میبینی دستیست که برگردن یاری بودهست
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
ای چرخ فلک خرابی از کینه تست بیدادگری شیوه دیرینه تست ای خاک اگر سینه تو بشکافند بس گوهر قیمتی که در سینه تست
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
امروز ترا دسترس فردا نیست و اندیشه فردات بجز سودا نیست ضایع مکن این دم ار دلت شیدا نیست کاین باقی عمر را بها پیدا نیست
سروش(نگهبان خاندان)
اینجا زمین است و رسم آدم هایش عجیب... اینجا وقتی گم می شوی به جای اینکه دنبالت بگردند فراموشت می کنند...
سروش(نگهبان خاندان)
این روزهـــ ـــــا عجیــب دلــ ــم بـچگــــ ــی مـی خــ ـــواهـد ... فـقـــ ــط یـکـــ قـلـــــم لطـفــــ ــــاً ... می خـــــــــــواهـم خــــــ ـودم را خـــــط خـطــ ــــ ــی کنــــم
سروش(نگهبان خاندان)
زندگی خالی نیست
مهربانی هست،سیب هست،ایمان هست
آری تا شقایق هست زندگی باید کرد
سروش(نگهبان خاندان)
تـو مـپندار کـه خـاموشی ِ مـن،
هست برهان ِ فرامـوشی ِ مـن
در میان من و تو فاصله هاست
گاه می اندیشم،
- می توانی تو به لبخندی این فاصله را برداری!
سروش(نگهبان خاندان)
کاش می دانستم چه کسی این سرنوشت را برایم بافته! آنوقت به او می گفتم یقه را آنقدر تنگ بافته ای که بغضهایم را نمی توانم فرو بدهم...!!
سروش(نگهبان خاندان)
دلم خیلی گرفته زمانی می رسد که انسان دیگر قادر نیست بگوید : «جبران می کنم» چقدر خوب است که انسان،قبل از رسیدن به این زمان تاسف انگیز،چیزی برای جبران کردن باقی نگذاشته باشد.
سروش(نگهبان خاندان)
آدم ها را بدون اینکه به وجودشان نیاز داشته باشی ؛ دوست بدار ! کاری که خدا با تو می کند ...
سروش(نگهبان خاندان)
ﺍﮔﺮ ﺳﮑﻮﺕ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﻡ ﺑﻪ ﺭﻭﯼ ﺯﻧﺪﮔﯽ ، ﺑﻪ ﭘﺎﯼ ﺧﻮﺏ ﺑﻮﺩﻧﻢ ﻧﮕﺬﺍﺭ ! ﺭﻭﺯﮔﺎﺭ ﺑﺎ ﺿﺮﺑﻪ ﻫﺎﯾﺶ ﻣﺮﺍ ﻻﻝ ﮐﺮﺩ... ﻓﻘﻂ ﮔﻪ ﮔﺪﺍﺭﯼ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﻣﯿﺰﻧﻢ ﮐﻪ ﺑﺪﺍﻧﺪ ﻫﻨﻮﺯ ﻫﻢ ﻣﻘﺎﻭﻣﻢ ﺑﺮﺍﯼ ﺿﺮﺑﻪ ﻫﺎﯾﺶ
سروش(نگهبان خاندان)
به من گفتی که دل دریا کن ای دوست همه دریا از آن ما کن ای دوست دلم دریا شد و دادم به دستت مکش دریا ز خون پروا کن ای دوست کنار چشمه ای بودیم در خواب تو با جامی ربودی ماه از آب چو نوشیدیم از آن جام گوارا تو نیلوفر شدی من اشک مهتاب تن بیشه پر از مهتابه امشب پلنگ کوه ها در خوابه امشب به هر شاخی دلی سامون گرفته دل من در تنم بیتابه امشب
سروش(نگهبان خاندان)
سراغی از ما نگیری نپرسی که چه حالی ام عیبی نداره می مونم باعث این جدایی ام رفتم شاید که رفتنم فکرتو کمتر بکنه نبودنم کنار تو حالتو بهتر بکنه لج کردم با خودم آخه حست به من عالی نبود احساس من فرق داشت با تو دوست داشتن خالی نبود بازم دلم گرفته تو این نم نم بارون چشام خیره به نور چراغه تو خیابون خاطرات گذشته منو می کشه آروم چه حالی دارم امشب به یاد تو زیر بارون من و بارون ........
سروش(نگهبان خاندان)
چشم.......................... کاش جای دست و پا یک چشم دیگر داشتم..... تا تمام عشق را در سینه ات می کاشتم.......... دست در دست خدایم،هیس،بیدارش نکن........ چشمهایش را برای دیدنت برداشتم.....
سروش(نگهبان خاندان)
سجده می آرم بر چشمان بی ریا در طلوعی به رنگ آسمان شاید دور شایدهم نزدیک، خاطراتم را خواهد سرود رویت هلال اول ماه با شکوفایی غنچه ای ازلبخندت.