سروش(نگهبان خاندان)
آهای تویی که حالا صدام میکنی شما... یادته زیر گنبد کبود دو تا دوست بودن و کلی حسود؟ تقصیر همون حسودا بود که حالا شده یکی بود یکی نبود...
سروش(نگهبان خاندان)
دئمیشدیم؛ گئدرسن من اوللم سن سیز سن گئتدون من اولمدیم!! باغیشلا منی ! معنی : گفته بودم اگه بری من میمیرم بی تو تو رفتی…. من نمردم!! ببخش منو ! .
سروش(نگهبان خاندان)
مي گويم دلم گرفته است، نمي گويم از تو! مي پرسي از چه کسي گرفته است؟! مي گويم از همه! نمي گويم از تو، ... ... ... نمي گويم جز تو! اما تو حتما فکر مي کني همه بَدند ،جز تو ! و حواست نيست همه ي من، هيچ کسي نيست ، جز تو! تو فکر مي کني چه خوب که مثل همه نيستي.... و به گرمي لبخند مي زني! و من فکر مي کنم چه چيزي بهتر از لبخند تو مي تواند دلم را آرام کند؟! پس دلم از همه گرفته است.... بيا قدري برايم لبخند بزن! همين!
سروش(نگهبان خاندان)
دیشب که باران آمد، میخواستم سراغت را بگیرم اما خوب میدانستم باز هم که پیدایت کنم، باز زیر چتر دیگرانی
سروش(نگهبان خاندان)
گاهے اوقات شاید تنها شادے زندگے ام این است که هیچ کس نمے داند تا چه حد غمگینم ! ~
سروش(نگهبان خاندان)
افسوس آن زمان که باید دوست بداریم کوتاهی می کنیم آن زمان که دوستمان دارند لجبازی می کنیم و بعد برای آنچه که از دست داده ایم افسوس می خوریم
سروش(نگهبان خاندان)
نمی گویم فراموش مکن هرگز.فقط گاهی بیاد آور.اسیری را که می دانی از یادش نخواهی رفت
سروش(نگهبان خاندان)
به محضِ اينكه احساس كردين ؛ غرورتون بازيچه ی كسی شده ! كوله بارآرزوهاتونو بردارين ، و بزنين به چاك .... داغِ زانو زدنتون رو ؛ به دل هر كی كه با غرورتون بازی می كنه بذارين ... !!!
سروش(نگهبان خاندان)
تو ای یار تنها صدا کن مرا از اندوه شبها رها کن مرا صدا کن صدا کن که تا بوده ام و من با خیالت نیا سوده ام
سروش(نگهبان خاندان)
همیشه تو آسمون از یه ارتفاعی به بعد دیگه هیچ ابری وجود نداره، پس هر وقت آسمون دلت ابری شد با ابرها نجنگ، فقط کمی اوج بگیر....
سروش(نگهبان خاندان)
حالا که رفته ای حسابی که هوا را بی من نفس کشیدی سر دو راهی که رسیدی، به چپ برو به جهنم ختم می شود !
سروش(نگهبان خاندان)
در روزهای بارانی چتر الگوی فداکاری است پس چتری باش برای کسی که دوستش داری
سروش(نگهبان خاندان)
من زندگی را دوست دارم ولی از زندگی دوباره می ترسم دین را دوست دارم ولی از کشیش ها می ترسم قانون را دوست دارم ولی از پاسبان ها می ترسم عشق را دوست دارم ولی از زن ها می ترسم کودکان را دوست دارم ولی از آئینه می ترسم سلام را دوست دارم ولی از زبانم می ترسم من می ترسم پس هستم این چنین می گذرد روز و روزگار من من روز را دوست دارم ولی از روزگار می ترسم
سروش(نگهبان خاندان)
از این به بعد تنها ادامه می دهم ، تــنــها در زیر بـــاران . . . حتی به درخواست چتر هم جواب رد می دهم و گوشه ای می اندازمش ! میخواهم تنهایی ام را به رخ این هوای دو نفره بکشم ! بـــاران نبار من نه چتر دارم نه یــار !