سروش(نگهبان خاندان)
یادم می آید گفته بودی ساده و کوتاه نویسی را دوست داری تقدیم به تو ساده و کوتاه تنها همین 2 کلمه : برگـــــــرد ........ دلتنــــــــگم !
سروش(نگهبان خاندان)
شیر نمیخواهم حودم که را که نمیخواهم گول بزنم رنگ این قهوه بی حضور تو با هیچ چیز روشن تر نمیشود ...
سروش(نگهبان خاندان)
کافه چی ،امروز برایم یک فنجان خالی سپید بیاورم میخوام یک سیاهی در آن پیدا کنم سیاهی که در شب بارونی گم کردم ودر سپیدی انتهایی این فنجان میخواهم پیدایش کنم کافه چی....
سروش(نگهبان خاندان)
قهوه ای می خواهم که بویِ آن بوی ِ عطر ِ تنش را از یادم ببرد ... فکـرش را بکُن ... پُشت ِ میــز نشسته باشی ... نــاگهـان بــوی ِ تنش تــو را از عــالم ِ خیــال بیـرون آورد و تـو از تــرس ِ اینکه همین ِ خیــال ِ کوچک بر بــاد نــرود هـرگــز ســرت را بــالا نیــاوری !!
سروش(نگهبان خاندان)
من حـرف های زیــادی بــرای گفـتن دارم چشــم هایـم را ورق بـــــــزن حــرف های نـاگفـته ام را خــــودت بــخوان ...
سروش(نگهبان خاندان)
شاید میان این همه "نامردی" باید شیطان را بستایم که"دروغ" نگفت ، جهنم را بجان خرید اما "تظاهر" به دوست داشتن "آدم" نکرد...!
سروش(نگهبان خاندان)
در فنجان خالی میشوم شبیه عابران خسته مرا قورت میدهی و من راه قلبت را پیش میگیرم در قهوه ای که به رگهایت جاری است!
سروش(نگهبان خاندان)
کمــــر بسته ام به خود کشی... بی خیـــال هم نمی شوم... هم دست اند با من این سیگــارهای تلخ و آن خاطـــرات
سروش(نگهبان خاندان)
کبریت بکش تا ستارهای به شب اضافه کنیم و خیره شو به مردمان تنهایی که در آسمان سیگار می کشند
سروش(نگهبان خاندان)
تو را ترک کرده ام ! خلاصه خیلی فرق کرده ام با روز آخرین دیدار ! دیگر حتی با احتیاط بیشتری دل می بندم ! اما الان حس خوبی دارم از نبودنت ! شبیه دست فروبردن در جیب گرم پالتوی پارسال و پیدا کردن یک نخ سیگار . . .
سروش(نگهبان خاندان)
آتشی از نگاهت می خواهم ! سالهاست که این نخ سیگار در دستم خاموش است . . .
سروش(نگهبان خاندان)
تو را با آخرین و تلخ ترین سیگاری که با یادت کِشیدم ، به تَهِ کفشم میسپارم . . . تو لِه شدی درست زیرِ پاهای عقلم ، پایانِ داستانِ این حماقت عاشقانه ! سیگارِ ” خودم ” را روشن میکنم و با قدمهای سنگینم از نعش تو دور میشوم . . .
سروش(نگهبان خاندان)
دلم چیزی نمی خواهد جز یک اتاق تاریک ! یک موسیقی بی کلام ! یک نخ سیگار و خوابی به آرامی یک مرگ . . . !
سروش(نگهبان خاندان)
سیگار را با هیچ چیز عوض نمی کنم ! برگرد ، ثابت کن دروغ می گویم . . .
سروش(نگهبان خاندان)
این روزها سیگارهایم بوى خون گرفته . . . رگهایم ، بوى دود . . .