سروش(نگهبان خاندان)
لب هایم آلزایمر گرفته و لبخند را فراموش کرده است سیگار را میشناسد و بس . . . همین نزدیکی بود کجاست فندک شکسته ی من ؟
سروش(نگهبان خاندان)
اینجا جای یک دوست کم است از آن دوست هایی که نارو نمیزنند از آنهایی که وقتی یک سیگار بماند میگویند : بیا دو ترکه بکشیم از آنهایی که سر هر پیک حرفهای مردانه میزنند . . .
سروش(نگهبان خاندان)
کاش درکودکی میماندیم آنجایی که تنها "تلخی" زندگیمان شربت "تبمان "بود
سروش(نگهبان خاندان)
پاییز فصلی است که در آن برگ های درختان به زردی می گرایند ؛ اما بعضی از برگ ها هم در راه زرد شدن گاه قرمز و قهوه ای می شوند. پاییز همان فصلی است که در آن برگ درختان می ریزند و در زیر پای رهگذران بی تفاوت خش خش می کنند.
سروش(نگهبان خاندان)
پاییز شاید همان فصل غفلت است و رخوت شاید هم نه فصل هوشیاری و تدبر است؛ چه فرقی می کند که در پاییز خواب باشی یا بیدار مهم آن است که پاییز کار خودش را می کند. به دقت و حوصله دست به کار آراستن می شود؛ آراستن درخت ها ، شهر ها ، باغ ها و زمین به زرد و سرخ و قهوه ای برگ ها ؛ به قطرات گاه نم نم و گاه شر شر باران و به باد که می وزد.
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
باران که گرفت جاده مال من و توست همرنگ تبسم خیال من و توست بی چتر بیا به زیر باران برویم.......... این جاده پر از زبان حال من و توست
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
... نگاه به آینه بکن چقد شکسته شدی شکستنت اما چه بد شکسته شدی
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
حالا که داری می روی خوبِ عزیزم/ بگذار تا پشت سرت آبی بریزم٠٠!/ آبی بریزم تا تو برگردی دوباره/ من بی تو ویرانم پریشانم مریضم!/ بعد از تو من می مانم وکلی گلایه/ با قاب عکس ساکتت بر روی میزم/ گفتی که حتی برسرت چتری نبودم٠٠/باران که بند آمد _ نمی آیی عزیزم؟/ حق می دهم حق داری از من می گریزی/این روزها من از خودم هم می گریزم/باور نمی کردم دلت را پس بگیری/ نفرین به من لعنت به این دستان لیزم٠٠٠
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
کدام کار خطا از دلم بگو سر زد؟/که گفته ای دلت از رفتنم نمی لرزد!/ تویی که شهره ی شهری به عشق ورزیدن/بگو که یک دل دیوانه چند می ارزد؟/ و من "که دیده نیالوده ام به بد دیدن"/ سزا نبود که خونم به دیده ی تر زد!/ هنوز پشت سرت در نبسته بودم که.../هنوز پشت سرت آب . . . یک نفر در زد/ "چه زود دیر شود " مهربانِ من گاهی/تو دیر آمدی انگار، . . . مرغکت پر زد٠٠٠!!!!
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
خسته ام از آرزوها؛آرزوهای شعاری شوق پرواز مجازی؛بالهای استعاری لحظه های کاغذی را؛روز وشب تکرارکردن خاطرات بایگانی ؛زندگی های اداری آفتاب زرد وغمگین؛پله های رو به پایین سقفهای سرد و سنگین؛آسمانهای اجاری با نگاهی سرشکسته؛چشمهایی پینه بسته خسته از درهای بسته؛خسته از چشم انتظاری صندلیهای خمیده؛میزهای صف کشیده خنده های لب پریده؛گریه های اختیاری عصر جدولهای خالی؛پارکهای این حوالی پرسه های بی خیالی؛نیمکتهای خماری رونوشت روزها را؛روی هم سنجاق کردم شنبه های بی پناهی؛جمعه های بی قراری عاقبت پرونده ام را؛با غبار آرزوها خاک خواهد بست روزی؛باد خواهد برد باری روی میز خالی من؛صفحه ی باز حوادث در ستون تسلیتها؛نامی از ما یادگاری
سروش(نگهبان خاندان)
کاش در کنارت بودم تا اين همه احساس تنهايی نمی کردم و از فراقت اشک نمی ريختم تا قبل از اين نمی دانستم که دوری از يار مهربان اينقدر جانکاه است ... نمی دانستم شب های فراق چقدر طولانی و تاريک و روزهايش ابری و بارانيست ... اما با دوری از تو ، تنها عشقم ، از آموزگار هجرت اين درس ها را گرفتم و اکنون از طول ثانيه های طولانی بی تو بودن نيز خبر دارم ...
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
زندگی مثل پیانو است، دكمه های سیاه برای غم ها و دكمه های سفید برای شادی ها. اما زمانی می توان آهنگ زیبایی نواخت كه دكمه های سفید و سیاه را با هم فشار دهی
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
سَخت اَستـــ هَـم پـآییز بآشَد، هَـم اَبر بآشَــــد، هَـم بـآرآن بآشَد ، هَـم خیآبآن ِ خیس بــــآشَــــــــــد اَمـــــآ نَه تــ ♥ـــو بآشی نَه دَستی بَـرآی فِشُردَن بآشَد، نَه پآیی بَـرآی قَدَم زَدَن بآشَد وَ نَه نگآهـــی بَـرآی زُل زَدَن .
سروش(نگهبان خاندان)
كرباده خوري توباخردمندان خور/ياباصنمي لاله رخي خندان خور/بسيارمخوردردمكن فاش مساز/اندك خوروكهكاه خوروبنهان خور
سروش(نگهبان خاندان)
چه خوش است حال مرغی که قفس ندیده باشد چه نکوتر حال مرغی ز قفس پریده باشد پر و بال ما بریدند و در قفس گشودند چه رها چه بسته مرغی که پرش بریده باشد من از آن یکی گزیدم که بجز یکی ندیدم که میان جمله خوبان به صفت گزیده باشد عجب از حبیبم آید که ملول می نماید نکند که از رغیبان سخنی شنیده باشد اگر از کسی رسیده است به ما بدی بماند به کسی مباد از ما که بدی رسیده باشد...