سروش(نگهبان خاندان)
همیشه عاشق تنهاست دچار باید شد! چرا گرفته دلت،مثل آنکه تنهایی. چقدر هم تنها! خیال می کنم دچار آن رگ پنهان رنگها هستی دچار یعنی عاشق و فکر کن که چه تنهاست گر ماهي كوچكي دچار آبي بي كران دريا شود چه فکر نازک غمناکی! نه، وصل ممکن نیست، همیشه فاصله ای هست دچار باید بود و گرنه زمزمه ی حیرت میان دو حرف حرام خواهد شد. و عشق صدای فاصله هاست صدای فا صله هایی که غرق ابهامند همیشه عاشق تنهاست. هميشه عاشق تنهاست وهمیشه عاشق عاشق تنهاتر
سروش(نگهبان خاندان)
به جز حضور تو هیچ چیز این جهان بیکرانه را جدی نگرفتم حتی عشق را!!!
(حسین پناهی)
سروش(نگهبان خاندان)
قلبم در انتظار لحظه باریدن باران است که با تو در زیر بارانی که همیشه باریدنش برایم آرزوست قدم بزنم تا باران بشوید ترس را از وجود من ، تا باران عاشقانه تر کند این لحظه ی عاشقانه ی من میخواهم همیشه به بودنت فکر کنم ، میخواهم همیشه با این رویا زندگی کنم ، میخواهم همیشه لحظه های زندگی را با خیال تو سر کنم... پس ببار باران که محتاج باریدنت هستم
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
در پس هر چهره خشمگین،عداوت و کینه نیست. شاید گاهی از خشم کسی ازرده شوی، که خدشه ای بس ناچیز بر سایه تو او را خشمگین کرده
سروش(نگهبان خاندان)
انگار کسی امروز جز من تو خیابون نیست
انگار که این بارون بغضه منه بارون نیست
سروش(نگهبان خاندان)
بی تو بی تو قامت نحیف شب بو ها حتی زیر باران میشکند بی تو هیچ رودی به فکر دریا شدن نیست!! بی تو تمام پرستو های عاشق بی آشیان میشوند بی تو حتی ماه هم در شبهای تنهایی ام رغبت نمی کند سری به من بزند!! بی تو هوای چشمانم همیشه بارانی است !!
سروش(نگهبان خاندان)
هر آنچه را که بهائی برای آن نپرداخته ای , با ارزش مدان.. زیرا پنیر مجانی در تله موش است.
سروش(نگهبان خاندان)
رای دردهایت مرهم می شوم برای دلتنگی هایت آغوش.. برای اشکهایت سرشانه می شوم برای درد دلهایت گوش.. تا هستم ..با توام..کنار تو ایستاده ..موازی چشم های خیست.. موازی بازوان فروافتاده ات.. در تقاطع نگاه هایی که ترا فریاد می زند..
سروش(نگهبان خاندان)
خداحافظ سکوت خسته ی باران خداحافظ..... خداحافظ به رسم خوب دلداران خداحافظ خداحافظ همین کافی و یک لبخند...... هزاران قطره بر گونه و چشم و جاده و پیوند خداحافظ فقط یک بار برای رفتن جانم...... برای مرگ چشمانم برای عشق و ایمانم خداحافظ تمام قصه ها آرام میمیرد..... و باران تا ابد چشمان من را سلطه میگیرد خداحافظ که انگار آخر قصه است..... و پایان پر از رازش غم و غصه است خداحافظ از این لحظه منم اینجا تک و تنها خداحافظ جدا از هم خداحافظ.....
سروش(نگهبان خاندان)
من باختم ؛ چون کسي را از دست دادم که دوستش داشتم ....!!! تو بردی ؛ چون کسي را از دست دادی که دوستش نداشتی ... !!
سروش(نگهبان خاندان)
صد مسافـــــــر آمد اما هیچكس عاشــــــق نبـــود...
هیچ كس حتی خودش هم با خودش صـــادق نبود...
هیچ كـــــــس آینه ای از آب در دســـتش نداشت ...
توشه ای جز كوله بار خواب ،در دستش نداشت ...
هیچ كس بی چتر در بــــــــاران شــیدایی نرفت ...
هیچ كس تا گــــــــم شدن تـــا مرز پیدایی نرفت ...
هیچ كس با همرهــــش از فصل دل كندن نگفت ...
از مسافر ، از سفـر ، از شوق ، از رفتن نگفت ...
هركسی دربُغضِ مه،راهی به جایی جست و رفت..
دست از مشق سفر ، از عاشقی ها شست و رفت..
از کسی ردی ، نشانی ، خاطری پیدا نبود ....
راه بود و ماه بود و عابری پیدا نبود
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
حالاکه می خواهی بروی "لطفا"تندترقدم هایت رابردار.... دلم را فرستاده ام دنبال "نخودسیاه"
سروش(نگهبان خاندان)
در زندگي بارون نباش که فکر کنند با منت خودتو به شيشه مي کوبي ابر باش تا منتظرت باشن که بباري
سروش(نگهبان خاندان)
روياهاي كوچك نداشته باشيد، چون آنها قدرت حركت دادن قلب انسان را ندارند
سروش(نگهبان خاندان)
""""کدامین چشمه سمی شدکه آب ازآب میترسد؟که حتی ذهن ماهیگیر،ازقلاب میترسد؟گرفته دامن شب را،غباری آنچنان برهم،که پلک ازچشم،چشم ازپلک و پلک از خواب میترسد...!.!!!!