دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

سروش(نگهبان خاندان)

تکیه بر دیوار کردم خاک بر پشتم نشست دوستی با هر که کردم عاقبت قلبم شکست درباره »
سروش(نگهبان خاندان)
مرد - مجرد
امتیاز: 2206

دنبال‌شدگان

(137 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(192 کاربر)

گروه‌ها

(9 گروه)

بازدید

سروش(نگهبان خاندان)
سروش(نگهبان خاندان)

هوای بارانی می گویند امروز یا باران می آید یا کسی! اگر باران بیاید و تو هم بیایی گویم ابرها در اشتیاق دیدار مجددت اشک شوق می بارند. اگر باران بیاید و تو نیایی گویم ابرها در نبود تو گریسته اند. و اگر تو بیایی و باران نیاید ابرها را سرزنش می کنم که چرا راه را برایت آب و جارو نکرده اند،هوا را برای تو عاشقانه نکرده اند؟ و آن گاه خودم برایت می بارم تا بدانی برای دیدارت از ابرها مشتاق ترم هوای چشمان من ابری است برای تو ای نازنین ! کافی است بیایی تا ببینی چگونه برایت دریا دریا می بارم ای خوب من! اینجا هوا بارانی بارانی است کافی است بیایی...

سروش(نگهبان خاندان)
سروش(نگهبان خاندان)

توصیف یه چوپان از زندگی :وقتی پشم گوسفندانم را چیدم دیدم همه گرگند....

سروش(نگهبان خاندان)
سروش(نگهبان خاندان)

هر روز نبودنت را..بر ديوار خط کشيدم ببين اين ديوار لا مروت ديگر جايي براي خط زدن ندارد.... خوش به حال تو که خودت را راحت کردي يک خط کشيدي تنها آنهم روي من.....

سروش(نگهبان خاندان)
سروش(نگهبان خاندان)

به یاده بودنت شمع می آفروزم درتنهایی امروز شمع دستم راسوزاند یاده روزی افتادم که دل سوخته ات شده ام . . . افسوس....

سروش(نگهبان خاندان)
سروش(نگهبان خاندان)

من نه رمالم نه ساحره من فقط عاشق نقش اول اسم تو هستم ته فنجان قهوه ام فال میگیرم که پیدایت کنم ...

سروش(نگهبان خاندان)
سروش(نگهبان خاندان)

یک فنجان قهوه داغ یک قلب داغ پر از احساس و یک عدد مغز خالی پراز دیوانگی . . . ...اندکی سکوت.....باچاشنی دیوانگی.... یک بیت شعر.....وقلپی از قهوه داغ.... همرا با طعم شیرین نگاهت . . . بازهم خیال و رویا ..... این نگاه تو چه ها که نمیکند....

سروش(نگهبان خاندان)
سروش(نگهبان خاندان)

پــــی اسم تو می گشتم ته یه فنجون خالی، دنبال یه طرح تازه یه تبسم خیالی، فنجون های لب پریده قهوه های نیمه خورده من وعشقی که واسه همیشه مُرده دل به عشق تو سپرده

سروش(نگهبان خاندان)
سروش(نگهبان خاندان)

در تمام ِ کافه های شهر خبر از حادثه ایست با دلم از پیچ ِ دلتنگی ِ میزها به زحمت عبور می کنم آنوقت ، می بینم درست روبروی ِ نگاه های ِ تماشا سر ِ دوراهی ِ تشویش و تردید های ِ شبانه ام کسی منتظر نشسته است ...

سروش(نگهبان خاندان)
سروش(نگهبان خاندان)

در فنجان خالی میشوم شبیه عابران خسته مرا قورت میدهی ومن راه قلبت را پیش میگیرم در قهوه ای که به رگهایت جاری است!

سروش(نگهبان خاندان)
سروش(نگهبان خاندان)

هر روزت همین است چایت را بی نگاه... قهوه ات را بی دلیل... شعرت را بی مخاطب طـــول می دهی تا جای خالیش ســـرد نشود...

سروش(نگهبان خاندان)
سروش(نگهبان خاندان)

من هیچ ندارم آقا !هیچ ! جز چند دانه سیگار ! همین صفحه و این قلم و مشتی افکار ابلهانه ! تکیه بده . . . ! به شانه هایم اعتماد کن گریه کن ! من نیز چنین خواهم کرد !

سروش(نگهبان خاندان)
سروش(نگهبان خاندان)

سیگار می کشم ، یعنی برای دیدن خورشید روز نو میل ام نمی کشد . . . سیگار میکشم یعنی سکوت من از شب تاریک تر شده . . . راه عبور من از تو باریک تر شده … سیگار میکشم ، یعنی نه عاشقم و نه تنها اما گسسته ام . . .

سروش(نگهبان خاندان)
سروش(نگهبان خاندان)

تنها آمده ام اینجا . . . تا شاید دود سیگار فضای زخمم را مه آلود کند . . . هنوز هم به هوای دو نفره بودن هایمان سوال همیشگی را تکرار میکنم . . . آتش داری ؟! ولی دیگر تو پاسخگوی این سوال تکراری نیستی . . .

سروش(نگهبان خاندان)
سروش(نگهبان خاندان)

وقتی تو خیابون پشت سر هم سیگار دود میکنم ، همه یجوری نگام میکنن و میگن : جوون حیف شدش ، ولی روزی که داشتم زار زار گریه میکردم ، ینفرم با خودش نگفت : طفلی چی میکشه با غمش . . .

سروش(نگهبان خاندان)
سروش(نگهبان خاندان)

سیگاری روشن میکنم و به خاموش بودنم فکر میکنم کام عمیق همراه آهی کوتاه . . . بیرون میدم دودش رو کمرنگ میشه . . . مثل خودم . . . نفسم میگیره از زندگی اجباری . . .