سروش(نگهبان خاندان)
روزها میگذرن هم برای این منه بی تو و هم برای تویه بی خبر از بودن من و من میبندم چشمهایم را بی تو و به یاد تو از خستگی بی تو بودنهایم آنگاه که تو می بندی چشمهایت را از بی حسی بعد از مشروب ...
سروش(نگهبان خاندان)
مبهم است و پیدا نیست ابدی نیست اما گاهی به ما سر می زند وقتی تنهایم او با من است...شکل من.... با من یکی می شود و همراه من می آید به هر جا که می روم.. حتی تا لبه ی باریک دیوار برای نا امید کردن ترس.. مثل من نمی ترسد از خاطره انگیز ترین لحظه های دیوانگی آدمهای مست با من ترا می جوید در جا جای عالم وجود مثل من سر در گم می شود از معمای پیچیده ی نیرنگ.. ... مثل من بی تاب نمی شود در فصل انتظار.. گمانم این اندیشه ات بود.....!!! که تنها نیستم..وتنهایم کردی تو بر این باور باش...ای عزیز رفته از دست که من عمریست با سایه ی خود تنهایم... جای تو خالی نیست سایه ام جای تو باز.. همدم دیرین من است...
سروش(نگهبان خاندان)
از این غمگین تر نمی شوم یا از این تنها تر.. از این خالی تر نمی شوم شاید هم از این پوچ تر... بی ریا می مانم پر از انتظارم هنوز هم... باز هم می نویسم شاید تو آن آرزویم باشی که روزی ...جایی .... در خلوت خود ساخته ام... آرزویی که یک شب در خواب سپری شد .. کنار تو..... و یک روز در تنهایی....بین بیشمار آدم.... آن روز که من ترا از دور مثل محبتی دو روزه می دیدم و فراموش کردم که روزها سپری شد که روزی برسد که من در کنار تو باشم...من با تو.... تنها....در کنار تو.... ای که از من دوری....... از فاصله ها بپرس چقدر طولانیست؟؟!! آیا عبوری هم هست؟؟!! بپرس نعش هوس را کی به گور می برن تا ما یک روز با عشق زندگی کنیم بدون هوس...
سروش(نگهبان خاندان)
من از سکوت مینوسم که حرفهایش همیشه ناگفته مانده است ازغم مینویسم که از بودنه خود دیرگاهیست پشیمان است از تو می نویسم که حضورت همیشه کوتاه است اما شیرین مینویسم چون می ماند احساس سرد مرا بخوان و با گرمای خیالت درکش کن
سروش(نگهبان خاندان)
آدما مترسک سر جالیز نیستن؛
که وقتی واسه کلاغای دلت تکراری شدن عوضشون کنی؛
پس یه کم در مورد آدما منصف باش؛
تا مترسک یکی دیگه نشی …!
سروش(نگهبان خاندان)
کنــارت هستند ؛ تا کـــی !؟ تا وقتـــی که به تو احتــیاج دارند … از پیشــت میروند یک روز ؛ کدام روز ؟! وقتی کســی جایت آمد … دوستت دارند ؛ تا چه موقع !؟ تا موقعی که کسی دیگر را برای دوســت داشـتن پیــدا کنـند …. میگویــند : عاشــقت هســتند برای همیشه نه …… فقط تا وقتی که نوبت بــــــازی با تو تمام بشود ! و این است بازی باهــم بودن … !!!
سروش(نگهبان خاندان)
چند وقتیست هر چه می گردم . . . هیچ حرفی بهتر از سکوت پیدا نمی کنم نگاهم اما . . . گاهی حرف می زند ، گاهی فریاد می کشد . . ومن همیشه دنبال کسی هستم که بفهمد یک نگاه خسته چه میخواهد بگوید
سروش(نگهبان خاندان)
خدایا … یه بُر به این زندگیمون بزن … تا شاید دو تا حکم افتاد دستمون که هر نامردی آسش رو به رخ ما نکشه !!!
سروش(نگهبان خاندان)
در روزگاری که گرگها مظلوم واقع میشوند به کدامین بره میتوان اعتماد کرد
سروش(نگهبان خاندان)
می گوید: کلمات گـــــــــــاهی بار معنایی خود را از دست می دهند ... این روزها " دوستـــــت دارم " ها دیگر قلــــــب کســـی را به تپش وا نمیدارد ! و گونه کسی را سرخ نمیکند !
سروش(نگهبان خاندان)
تـمـام سـیگـارهـای دنـیـا را هـم کـه دود کـنـی
تـنـهـایـیـت تـوجـه هـیـچـکـسـی...را
جـلـب نـخـواهـد کـرد
جـز پـیـرمـرد سـیـگـار فـروش...
سروش(نگهبان خاندان)
نــامــت را... خــاطـراتــت را... بــو سـه هـایــت را...و لـمـس ِ حـس ِ بــودنـت را... هـمـه ُهـمه را ، بــه دسـت سـرد بــاد سپـُـردم! یــــادم تـــو را فـــــــرامــــــــوش
سروش(نگهبان خاندان)
دیگران را می بخشم،حتی آنانی را که مرا آزرده اند نه از برای آنکه مستحق بخشایشند … بلکه “من لایق آرامشم…”
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
من دلم می خواهد ساعتی غرق درونم باشم!! عاری از عاطفه ها… تهی از موج و سراب… خالی از هرچه فراق!! من نه عاشق هستم ؛ و نه محتاج نگاهی که بلغزد بر من… من دلم تنگ خودم گشته و بس…!
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
برای تویی که چهره های رنگ شده را می پرستی نه سیرت آدمی ؛ هیچ ندارم . . . راهت را بگیــر و بـــــــرو... حوالی من توقف ممنــــوع است