سروش(نگهبان خاندان)
گاهی دلت از سن و سالت می گیرد!! میخواهی کودک باشی! کودکی كه به هر بهانه ای به آغوش غمخواری پناه می برد... و آسوده اشک می ریزد بزرگ که باشی باید بغض های زیادی را بی صدا دفن کنی...!!!
سروش(نگهبان خاندان)
دارد بهــار مــيشــود! گــلفــروشهــاي دورهگــرد، بنفشــه جــار مــيزننــد! کــدام پــرستــو بــذر تــو را هــديه خــواهد آورد؟!
سروش(نگهبان خاندان)
امــشــــــــــــــب ................ قد دلتنگــــــــــــی تمـــام ستـــــاره های آسمــــــــون دلـــــم گرفت . واین دلتنگــــــــــــی عیـــــــــــدانه ای بود از تـــو تنهـــا برای مــــن .
سروش(نگهبان خاندان)
هــر چـی که خـاطره بود ، جـــلو چشات سوزوندم نــــه اشـــک مـــنــو دیـدی ، نـــه بــُغـضـتـو خـوندم دیــــــــــــــــدی ایــن دوراهــی مـیـره سمت تباهی تــــــــــــو هم با من نموندی ، تو رفیق نیمه راهی
سروش(نگهبان خاندان)
حکایت ما آدم ها …
حکایت کفشاییه که …
اگه جفت نباشند …
هر کدومشون …
هر چقدر شیک باشند …
هر چقدر هم نو باشند
تا همیشه …
لنگه به لنگه اند …
کاش …
خدا وقتی آدم ها رو می آفرید …
جفت هر کس رو باهاش می آفرید …
تا این همه آدمای لنگه به لنگه زیر این سقف ها …
به اجبار، خودشون رو جفت نشون نمی دادند…
سروش(نگهبان خاندان)
آدم ها, مرا از خود رنجانده اند.... مرا از خود دور کرده اند... آن ها تا دیگران "هستند", نیستند و تا "نیستند" هستی شان را به رخ می کشند! باید از هستی شان دوری کنم تا نیستی شان عذابم ندهد... بی وفاییشان هم.............
سروش(نگهبان خاندان)
گفت:
بی من چه میکشی؟
گفتم:
نفـــــــــس…!
سروش(نگهبان خاندان)
با تمام وجود گناه کردم و در تکرار آن اصرار ! اما نه نعمتش را از من گرفت، نه گناهانم را فاش کرد ! اگر اطاعتش را کنم چه میکند ؟
سروش(نگهبان خاندان)
سيگــاري نيســتم، امــا بــه تــو کــه فکــر مــي کنــم، مــزرعه ي بــزرگــي از تــوتــون در ســرم آتــش مــي گــيرد
سروش(نگهبان خاندان)
میروم خسته و افسرده و زار سوی منزلگه ویرانه خویش. به خدا میبرم از شهر شما دل شویده و دیوانه خویش. میبرم تا در آن نقطه دور شستشویش دهم از رنگ گناه. شستشویش دهم از لکه عشق زین همه خواهش بیجا و تباه میبرم تا ز تو دورش سازم ز تو ای جلوه امید محال میبرم زنده بگورش سازم تا از این پس نکند یاد وصال ...
سروش(نگهبان خاندان)
آسمان هم چو صفحه ی دل من است روشن از جلوه های مهتاب امشب از خواب خوش گریزانم که خیال تو خوشتر ازخواب است... ب
سروش(نگهبان خاندان)
تنهایی من از اونجایی شروع شد که ، میان این همه " بود " منتظر یکی بودم که "نبود "..
سروش(نگهبان خاندان)
دیدی کوهکن! دیدی به جای کوه غم ،تیشه ات قلب من نشانه گرفت دیدی قایق عشقم ز دریای محبت کناره گرفت کبوتر دلم هوای آشیانه گرفت آسمان غم ابر ناله گرفت دیدی ...عشقت حباب بود و در هوا شکست دیدی دلم شکست
سروش(نگهبان خاندان)
چه فرقی می کند عاشق تو باشم یا عاشق رنگین کمان وقتی هر دو هفت خطید؟!!