سروش(نگهبان خاندان)
سهراب گفتی:چشمها را باید شست..... .شستم ولی !......... گفتی: جور دیگر باید دید.......دیدم ولی !.............. گفتی زیر باران باید رفت........رفتم ولی !............. او نه چشمهای خیس و شسته ام را..نه نگاه دیگرم را...هیچ کدام را ندید !!!! فقط در زیر باران با طعنه ای خندید و گفت: " دیوانه باران ندیده
سروش(نگهبان خاندان)
زندگی همچون بادکنکی است در دستان کودکی که همیشه ترس از ترکیدن آن لذت داشتن آن را از بین میبرد . . .
سروش(نگهبان خاندان)
برای عشق تمنا کن ولی خار نشو. برای عشق قبول کن ولی غرورتت را از دست نده . برای عشق گریه کن ولی به کسی نگو. برای عشق مثل شمع بسوز ولی نگذار پروانه ببینه. برای عشق پیمان ببند ولی پیمان نشکن . برای عشق جون خودتو بده ولی جون کسی رو نگیر . برای عشق وصال کن ولی فرار نکن . برای عشق زندگی کن ولی عاشقونه زندگی کن . برای عشق بمیر ولی کسی رو نکش . برای عشق خودت باش ولی خوب باش
سروش(نگهبان خاندان)
. . . "اگر سراب دیدی تظاهر کن که ازش آب خوردی و رد شـــــو نذار به دروغش افتخار کنه" . . .
سروش(نگهبان خاندان)
اینجا فاصله یک عشق تا عشق بعدی یک نخ سیگار است !!!
سروش(نگهبان خاندان)
حرفی نیست... خودم سکوتت را معنی می کنم! کاش می فهمیدی، گــــــــــاهي....همین نگــــاه ســـــــــــــــــــردت... روي زمستان را هم كم مي كنـــــــــد...!
سروش(نگهبان خاندان)
چه سخت … هم ابر باشد ! … هم باران باشد ! … هم خیابان ِ خیس ! … امـــــا… نه تـــــو باشی … نه دستی برای فشردن باشد … نه پایی برای قدم زدن ...
سروش(نگهبان خاندان)
ایــن روزهـــا همــه بــه مــن دلـتــنـــگــی هــدیــه مـی دهنــد لطفـــا آتــش بــس اعــلام کــنید! بــه خـــدا تمــــامـ شــد دلـــــــــــم...! . . . . .
سروش(نگهبان خاندان)
می گفت: خوش به حالت ! … چقدر راحت دل می کنی … چیزی نگفتم به او ؛ اما به تو گفتم . یادت هست ؟!… یادت هست گفتم عادت نکرده ام دل ببندم ؟… عادت نکرده ام دلتنگ شوم … عادت نکرده ام بیتاب باشم برای دیدار کسی … و تو چه ساده رو به من گفتی : این قدر مغروری که دلت هم به تو دروغ می گوید … راست گفتی ؛ اما … حالا کجایی که ببینی عادتم را شکسته ام … کجایی که ببینی دلم برایت بی قراری می کند … بهانه ات را می گیرد … کجایی ببینی غم که توی صدایت می نشیند ، دلم آتش می گیرد … بغض می کنم … کجایی که ببینی شکستم غرورم را … چه تلخی شیرینی دارد دلتنگی …
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
خوشبختی یعنی دیدن حرفاپشت سکوت،خاموش کردن شمع غرور با یک فوت،حس کردن تشنگی در یک لیوان آب یخ،لمس کردن خاطره ها چه شیرین چه تلخ
سروش(نگهبان خاندان)
میـگویـند بـرآی اینـکه بخـوابی سـتـ ـآره ها را بـِشـُمار ... اما نگـفتند برای ِ بیـدار شـُدَن از ایـن کابـ ـوس ِ لعنـَتی بـایَد چـه کـار کـَرد ...؟
سروش(نگهبان خاندان)
واسه عاشقی ؛ نه لازمه شاعر باشی ! نه لازمه فرهاد باشی و کوه بکنی .... یکم شعور داشته باشی کافیه ... !!!
سروش(نگهبان خاندان)
کاش می دانستم چه کسی این سرنوشت را برایم بافته! آنوقت به او می گفتم یقه را آنقدر تنگ بافته ای که بغضهایم را نمی توانم فرو بدهم...
سروش(نگهبان خاندان)
فرقی نمی کنه دودی که مصرف می کنی سیگار باشه یا قلیون اما تو اون لحظه جای خالیشو پر میکنه تقصیر ما نیست می خواست باشه تا ما بودنشو بوسه بارون کنیم نه اینکه خاطره هاشو دود کنیم…!!!
@Amir Hossein
14 سال و 27 روز و 16 ساعت و 38 دقيقه قبل..
14 سال و 27 روز و 9 ساعت و 59 دقيقه قبل