دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

سروش(نگهبان خاندان)

تکیه بر دیوار کردم خاک بر پشتم نشست دوستی با هر که کردم عاقبت قلبم شکست درباره »
سروش(نگهبان خاندان)
مرد - مجرد
امتیاز: 2206

دنبال‌شدگان

(137 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(192 کاربر)

گروه‌ها

(9 گروه)

بازدید

سروش(نگهبان خاندان)
سروش(نگهبان خاندان)

در هیاهوی گوش خراش جهان نامت را به نجوایی زمزمه کردم ندایم را به لبخندی پاسخ گفتی نگاهت در نگاهم گره خورد و.... ابدیتی پدید آمد!

سروش(نگهبان خاندان)
سروش(نگهبان خاندان)

سرو تکیده قامت به خاک افتادن فرزندان کوچکش را به نظاره نشسته است غمی گنگ در هوا موج می زند من سرو را می نگرم آسمان مرا ..... باران نمی بارد!

سروش(نگهبان خاندان)
سروش(نگهبان خاندان)

دلتنــگ نشـدی ببینـــی ، چگونــه خوبتریــن خــاطره هــــا ، بــی رحم تــرینشان مــی شود ..

سروش(نگهبان خاندان)
سروش(نگهبان خاندان)

هروقت دل کسی رو شکستی روی دیوار میخی بکوب تا ببینی چقدر دل شکستی هروقت دلشان را به دست اوردی میخی را از روی دیوار بکن تا ببینی چقدر دل به دست اوردی اما چه فایده...؟؟ که جای میخ ها بر روی دیوار می ماند

سروش(نگهبان خاندان)
سروش(نگهبان خاندان)

مرد که باشی وقتی دست زنی را عاشقانه میگیری تازه میفهمی مرد بودن را باید میانِدستانِ ظریف زن احساس کرد

سروش(نگهبان خاندان)
سروش(نگهبان خاندان)

بساط کرده ام و تمام نداشته هایم را ﺑﻪ ﺣﺮﺍﺝ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ ﺍﻡ... بی انصاف چانه نزن ﺣﺴﺮﺕ ﻫﺎﯾﻢ ... به قیمت عمرم تمام شده!!

سروش(نگهبان خاندان)
سروش(نگهبان خاندان)

یارب مرا یاری بده، تا خوب آزارش کنم هجرش دهم زجرش دهم، خوارش کنم زارش کنم از بوسه های آتشین، وز خنده های دلنشین صد شعله در جانش زنم، صد فتنه در کارش کنم در پیش چشمش ساغری، گیرم ز دست دلبری از رشک، آزارش دهم، وزغصه بیمارش کنم بندی بپایش افکنم، گویم خداوندش منم چون بنده در سودای زر، کالای بازارش کنم گوید مَیفزا قهر خود، گویم بکاهم مهر خود گوید که کمتر کن جفا، گویم که بسیارش کنم هر شامگه در خانه یی، چابک تر از پروانه یی رقصم بر ِ بیگانه یی، وز خویش بیزارش کنم چون بینم آن شیدای من، فارغ شد از سودای من منزل کنم در کوی او، باشد که دیدارش کنم گیسوی خود افشان کنم، جادوی خود گریان کنم با گونه گون سوگند ها، بار دگر یارش کنم چون یار شد بار دگر، کوشم به آزار دگر تا این دل دیوانه را، راضی ز آزارش کنم

سروش(نگهبان خاندان)
سروش(نگهبان خاندان)

برگریزان دلم را نوبهاری آرزوست شاخه ی خشک تنم را برگ و باری آرزوست پایمال یک تنم عمری چو فرش خوابگاه چون چمن هر لحظه دل را رهگذاری آرزوست شمع جمع خفتگانم، آتشم را کس ندید خاطرم را مونس شب زنده داری آرزوست شوره زار انتظارم درخور ِ گل ها نبود گو برویاند که دل را نیش خاری آرزوست تا به کی آهسته نالم در نهان چون چشمه سار؟ همچو موجم نعره ی دیوانه واری آرزوست نورِ ماه ِ ‎آسمانم، بسته ی زندان ابر هر دمم زین بستگی راه فراری آرزوست مخمل زلف مرا غم نقره دوزی کرد و باز بازیش با پنجه ی زربخش یاری آرزوست بی قرارم همچو گـُل در گلشن از جور نسیم دست گلچین کو؟ که در بزمم قراری آرزوست داغ ننگی بر جبین ِ روشن ِ سیمین بزن زان که او را از تو عمری یادگاری آرزوست

سروش(نگهبان خاندان)
سروش(نگهبان خاندان)

زندگی چیدن سیبی است که یاید چید و رفت زندگی تکرار پاییز است که باید دید و رفت زندگی رودی است جاری هر که آمد کوزه ای شادمان پر کرد و مشتی آب نوشید و رفت قاصدک ? این کولی خانه بدوش روزگار کوچه گردیهای خود را زندگی نامید و رفت . . .

سروش(نگهبان خاندان)
سروش(نگهبان خاندان)

هوا ابری بود باران میبارید،کودکی آهسته گفت خدایا؛گریه نکن درست میشه...

این ارسال را بازنشر کرده است.
سروش(نگهبان خاندان)
سروش(نگهبان خاندان)

به وفا داری بگو ... تنهاش نمیگذارم به دروغ بگو ... نشنیده می گیرمش اما به امید بگو...می پرستمش سکوت تو لحظه ی خفگی هزاران فریاد در دل نهفته ی من است اگر سکوت می ماند پس ما به هم نزدیکیم ای یار... تو ساکتی چون نمی دانی چه حرفی هست برای گفتن... من هم ساکتم....چون نه پاداش می خواهم نه جزای کار اما در این سکوت می دانم منتظرم هنوز ..... اما تا کی !!!؟؟

سروش(نگهبان خاندان)
سروش(نگهبان خاندان)

حس خوبی نیست روحم خسته است و جسمم خسته است از این تکرار لحظه های سرد.... از اینکه حرفهای بیهوده ی آدمها رو نا خودآگاه می شنوم مجبورم..... مجبورم..... آدما ذهن محدودی دارند به اینکه باید زیست حس دلسوزی دارم ......

سروش(نگهبان خاندان)
سروش(نگهبان خاندان)

"من آرامشم تنهاییست" دلم میخواهد تا آنجا که هیچ نیست سفر کنم آنجا که یاد و خاطره ای نیست برای تکرار آنجا که وابستگی نیست آنجا که هیچکس نمی داند خیانت چه شکلیست آنجا که زشت و زیبا یکیست نگو آنجا تنهایم جایی که هیچ چیز هنوز مفهومی ندارد برای من دنیای آرامش است ای غم وکفشهایم مال تو!!! بسکه جاده اش پاک و بی ریاست پا برهنه می روم عزیز....

سروش(نگهبان خاندان)
سروش(نگهبان خاندان)

روزهایم میگذرد حرفی نیست باتو یا بی تو!! چه فرقی میکند حرف هم زده باشم گوشهایت پر از نا باوریست... برای من هر چقدر تلخ ... تو با دل نبستن هایت شیرینی... صحبت از وابستگی نیست صحبت از معرفت است... که نیست

سروش(نگهبان خاندان)
سروش(نگهبان خاندان)

نگو نمی آیی که چشمان امیدم برای برگشت تو بی تاب است نگذار بیش از این در انتظار تو باشم دل من فرسووده است و داغ تو بر سینه ی من نمایان.. هنوز در جاده ی شب من کسی چراغ تورا می جوید چراغ تو ای مسافر که گذشته ای از خط دل من از این دورتر نشو دوریت تاریکیست جای زخم بی کسی ام با یاد نداشتن تو تازه میشود مرا مرهمی بده ای عابر