سروش(نگهبان خاندان)
از میان دود سیگارم که نگاهت میکنم،دست نیافتنی تر میشوی . . . !
سروش(نگهبان خاندان)
دیروز سیگار را کنار گذاشتم . . . اما امروز ، روز دیگریست ، باید از نو کشید . .
سروش(نگهبان خاندان)
هــر آدمـی کــه مـــیـرود ، یــک روز .. یــک جـایـی .. بــه یـک هــوایــی .. بـــرمیـــگـردد ! ... همــیشه یـک چـــیـزی ، بـــرای ِ جــامــانــدن هــست ! حتّــی ؛ . . یــک خـــاطـــره!!!
سروش(نگهبان خاندان)
دلم گرفته هوای بهار کرده دلم هوای گریه ی بی اختیار کرده دلم رها کن از لب بام آن دو بافه گیسو را هوای یک شب دنباله دار کرده دلم بیا بیا که برای سرودن بیتی هزار واژه ی خونین قطار کرده دلم به هر تپش که نفس تازه می کند باری مرا به زیستن امّید وار کرده دلم کنون که آخر پیری نمانده دندانی غزال خوش خط و خالی شکار کرده دلم بخند ای لب خونین لب ترک خورده دلم شکسته هوای انار کرده دلم
سروش(نگهبان خاندان)
کاش غرورم را که در پستوی سادگی ام پنهان بود می یافتی اما تو این سادگی را بهانه ای قرار دادی برای در هم شکستن غرورم… . .
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
کسی از اخر_ این قصه نگفت از تو با من کسی حرف نزد کسی از دلتنگیه گنجشکها گریه نکرد کسی تو خیابونای شلوغ قدم نزد همه از عشق دم میزدن و هی هات کسی از اخر این جاده چیزی نگفت همه منتظرن بارون بودند اینجا کسی از سوز_ زمستون چیزی نگفت من هنوز منتظر نشستم اینجا کسی از این کوچه شوم گذر نکرد نحسیه این قصه هنوزم هست و هیچکس این سیزده رو بدر نکرد
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
حسرت تلخ زنده موندن من خواب شیرین پیش پات مردن خواب شیرین با تو جون دادن به تو تنهایی رو نشون دادن
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
سوت قطار چمدان ات را كه برد باد علف ها را چيد... صبحگاهي سرد بود ميان ملافه هاي اطلس روزنامه هاي ديروز و فنجاني كه فقط يك لب زده بودي
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
چه جمله ی ساده ای است اینکه می گویی : " گذر زمان همه چیز را حل می کند " اینکه می گوویی : . . . . . . . . " آنچه امروز ناراحتت کرده، فردا مایه ی خنده ات می شود " گفتنش آسان است اما ای کاش ، این فردایی که ازش حرف می زنی ، همین فردا صبح باشد . . .
سروش(نگهبان خاندان)
به اندازه ی نوشیدن یک فنجان قهوه ی تلخ بمان بمان و تحمل کن من نگران بعد رفتنت نیستم من نگران خاطرات شیرین لحظه های با تو بودنم که همه را با رفتنت تلخ میکنی پس بمان و با نوشیدن یک فنجان قهوه کام خود را برای مدتی هرچند کوتاه تلخ کن و بدان مدتها کام که نه زندگی من را تلخ کردی ومن تلافی جز تعارف یک فنجان قهوه ی تلخ به تو نداشتم...
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
گاهــــی هیـــچ کــــس را نــداشــتـ ـه بـــاشـــی بهتــــر است داشتــــن بعضــــی هـــا تنهــــاتــــرت مـــی کــنــد
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
بعضے ها رُو بایَد اَز تو رُویاتْ بــِڪِشے بیرونْ و مُحڪَمْ بَغَلِشْ ڪُنے ، بَعد آروم دَرِ گوشِش بــِگے : آخِــﮧ تُو چــِرا واقِعے نیستے لامَّصَبـْ . . . ؟!!
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
گاهی دلم می سوزد .....که چقدر ساده جای شادیهایمان را با غم عوض می کنیم ......که چقدر می توانیم امیدوار باشیم،.............اما ناامیدیم
سروش(نگهبان خاندان)
هرگز به دیگران اجازه نده قلم خودخواهی دست بگیرند دفتر سرنوشت را ورق زنند ، خاطراتت را پاک کنند و در پایانش بنویسند قسمت نبود . .
سروش(نگهبان خاندان)
دوستی تملک تو بر کسی یا چیزی نیست . دوستی مثل بوییدن یک سیب است ، بدون آنکه به آن گازی بزنی و عشق گاز زدن سیب است ، یعنی که بخواهی آن را مال خود کنی .