سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
سعي کن هميشه تنها باشي
چون تنها به دنيا آمده ايي و تنها مي ميري
بگذار عظمت عشق را هيچ گاه درک نکني
چون آنقدر عظيم است که تو را در خود غرق مي کند
اما اگر عاشق شدي تنها يک نفر را دوست بدار
بخند، گريه کن و قدم بردار تنها براي يک نفر
و بگذار عشقي داشته باشي پاک و آسماني
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
می دونستی یادت ازخودت بهتره؟!چون یه لحظه أم تنهام نمیزاره
سروش(نگهبان خاندان)
ای نشسته درخیال من فراموشم مكن بافراموشی وتنهایی هم آغوشم مكن زندگانی می كنم چون شعله با خودسوختن زنده ام با سوز و ساز خویش خاموشم مكن می تراودتا شراب بوسه ازجام لبت ازشراب تلخ تنهایی قدح نوشم مكن دودم و از شعله دارم دامنی رنگین به بار این شرراز من مگیر ازنو سیاه پوشم مكن چون صبا در جستجو خودبه هر سویم مكش همچو گیسوی سیاهت خانه بردوشم مكن این دل درد آشنارا در شرار غم بسوز هر چه می خواهی بكن اما فراموشم مكن
سروش(نگهبان خاندان)
نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد
نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت
ولی بسیار مشتاقم،
که از خاک گلویم سوتکی سازد،
گلویم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازیگوش،
...و او،
یکریز و پی در پی دم خویش را بر گلویم سخت بفشارد،
و خواب خفتگان خفته را آشفته سازد
بدین سان بشکند در من
سکوت مرگبارم را
سروش(نگهبان خاندان)
بر مي گردم ، ديروزم را بردارم
بر مي گردم ، هنوزم را بردارم
بي سايه ام ، درختِ بي زمين ام
بر مي گردم ، ميوه ام را ببينم
سروش(نگهبان خاندان)
درعشق اگرعذاب دنيا بكشي/با اشك به ديده ، طرح دريا بكشي/تا خلوت من هزارغربت باقيست/تنها نشدي كه درد تنها بكشي...!!!
سروش(نگهبان خاندان)
ای صدا و سخن توست سرآغاز جهان دل سپردن به پیامت چاره ساز انسان گر مرا فرصت گفتی و شنودی باشد به حقیقت با تو همراز شوم بی نیاز کتمان
سروش(نگهبان خاندان)
ما زهر روشن دلی یک رشته فن آموختیم عقل از مجنون وعشق از کوهکن آموختیم
سروش(نگهبان خاندان)
شب آمد و باز رفتم اندر غم دوست***هم بر سر گریهای که چشمم را خوست***از خون دلم هر مژهای پنداری***سیخیست که پارهٔ جگر بر سر اوست..!!
سروش(نگهبان خاندان)
یه وقتایی آدم از روی دوست نداشتن از یکی فاصله میگیره یه وقتایی از ترس "وابســــــــتـگی"...
سروش(نگهبان خاندان)
همانطور که گل سرخ رو با خارش دوست داری ؛ دیگران رو هم با عیوب شون دوست داشته باش !
سروش(نگهبان خاندان)
تا آسمان راهی نیست اما تا آسمانی شدن راه بسیار است.. من رقص دختران هندی را بیشتر از نماز پدر و مادرم دوست دارم، چون آنها از روی عشق می رقصند و اینها از روی عادت نماز می خوانند. "دکتر شریعتــ ــی
سروش(نگهبان خاندان)
سخن عشق نه آنست که آید به زبان ساقیا می ده و کوتاه کن این گفت و شنود
سروش(نگهبان خاندان)
فرقی ندارد یکرنگ باشی ؛ یا چند رنگ ! برای دلی که کورنگی دارد ... !!!
سروش(نگهبان خاندان)
پایان حکایتم شنیدنیست: من عاشق "او" بودم.... "او" عاشق "او"... : ( . .