✔ عـلـ[بابا]ــی
عمـــیق تـرین درد در زندگی مردن نیست ... بلکه به دست فراموشی سپردن قشنگ تـرین احساس زندگی است ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
عمـــیق تـرین درد در زندگی مردن نیست ... بلکه نداشتن شانه های محکمی است که ... بتوانی به آن ها تکیه کنی ... و از غم زندگی برایش اشک بریزی ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
پردهای نیست ... محروم نماندهایم ... فقط غرق شده است؛ در باتلاقی از ایمان و ترس و عذابوجدان ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
مردن و گم شدن از ماست،نه از فاصله ها ... دل از اینهاست که تنهاست نه از حادثه ها ... گرچه دیگر همه جا پر ز جدایی شده است ... مشکل از طاقت دلهاست نه از فاصله ها ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
متنفرم از انسان هایی که دیوار بلندت را می بینند، ولی به دنبال همان یک آجر لق میان دیوارت هستند که؛ تو را فرو بریزند ... ! تا تو را انکار کنند ... ! تا از رویت رد شوند ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
اگر آنگونه که با تلفن همراهتان برخورد میکنید با همسرتان بر خورد میکردید ... اکنون خوشبخترین فردِ دنیا بودید ... ! چطور؟ (دیدگاه را بخوانید)
✔ عـلـ[بابا]ــی
●▬ஜ۩۩ஜ▬● { أَلاَبِذِكْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ } ●▬ஜ۩۩ஜ▬●
✔ عـلـ[بابا]ــی
سهم بچه های خیابان از باران ... چه روزگار تلخی ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
دلتنگی ،خوشه انگور سیاه است ... لگدکوبش کن ،لگدکوبش کن ... بگذار ساعتی سربسته بماند ... مستت می کند "اندوه" (شمس لنگرودی)
✔ عـلـ[بابا]ــی
قرار بود که چشم از نگاه برنکُنیم ،مگر دمی که نفس را به تنگنا باشیم ... قرار بود که در هم گره خوریم ،چنان که بازناشدنی تا به انتها باشیم ... بنا نبود که شهر وصال ما خشکد برای بارش باران، دست بر دعا باشیم ... بنا نبود که هجران همیشگی باشد ،قرار بود که روزی من و تو ما باشیم ... ! (مصطفی علمافر)
✔ عـلـ[بابا]ــی
دیروز پنجره ام رو به دنیا باز می شد ... از امروز ناگزیر ، پنجره فقط دیوار می بیند ... که سایه ها در آن می میرند ،و ماه ... همیشه از نیم رخ شیشه ای دور ، به خانه می نگرد ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
همه روز روزه رفتن، همه شب نماز کردن ،همه ساله حج نمودن، سفر حجاز کردن ... زمدینه تا به مکه، به برهنه پای رفتن ،دو لب از برای لبیک، به وظیفه باز کردن ... به معابد و مساجد، همه اعتکاف جستن ،زمناهی و ملاهی، همه احتراز کردن ... شب جمعهها نخفتن، به خدای راز گفتن ز وجود بینیازش، طلب نیاز کردن ... به خدا قسم که آنرا، ثمر آن قدر نباشد که "به روی ناامیدی در بسته باز کردن" (شیخ بهایی)
✔ عـلـ[بابا]ــی
من ، خون روزهای جوانمرگ خویش را ... آسان تر از شراب کهنسال خانگی ... در کاسهی بلور افق ... نوش می کنم ... !
دعایت می کنم با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی
13 سال و 2 ماه و 21 روز و 13 ساعت و 37 دقيقه قبلبه لبخندی تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی
بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها
بخوانی نغمه ای با مهر
دعایت می کنم، در آسمان سینه ات
خورشید مهری رخ بتاباند
دعایت می کنم، روزی زلال قطره اشکی
بیاید راه چشمت را
سلامی از لبان بسته ات، جاری شود با مهر
دعایت می کنم، یک شب تو راه خانه خود گم کنی
با دل بکوبی کوبه مهمانسرای خالق خود را
دعایت می کنم، روزی بفهمی با خدا
تنها به قدر یک رگ گردن، و حتی کمتر از آن فاصله داری
و هنگامی که ابری، آسمان را با زمین پیوند خواهد داد
مپوشانی تنت را از نوازش های بارانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
گرچه دوری از خدا، اما خدایت با تو نزدیک است
دعایت می کنم، روزی دلت بی کینه باشد، بی حسد
با عشق، بدانی جای او در سینه های پاک ما پیداست
شبانگاهی، تو هم با عشق با نجوا
بخوانی خالق خود را
اذان صبحگاهی، سینه ات را پر کند از نور
ببوسی سجده گاه خالق خود را
دعایت می کنم، روزی خودت را گم کنی
پیدا شوی در او
دو دست خالیت را پرکنی از حاجت و
با او بگویی:
بی تو این معنای بودن، سخت بی معناست
دعایت می کنم، روزی
نسیمی خوشه اندیشه ات را
گرد و خاک غم بروباند
کلام گرم محبوبی
تو را عاشق کند بر نور
دعایت می کنم، وقتی به دریا می رسی
با موج های آبی دریا به رقص آیی
و از جنگل، تو درس سبزی و رویش بیاموزی
بسان قاصدک ها، با پیامی نور امیدی بتابانی
لباس مهربانی بر تن عریان مسکینی بپوشانی
به کام پرعطش، یک جرعه آبی بنوشانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
در میان هستی بی انتها باید تو می بودی
بیابی جای خود را در میان نقشه دنیا
برایت آرزو دارم
که یک شب، یک نفر با عشق در گوش تو
اسم رمز بگذشتن ز شب، دیدار فردا را به یاد آرد
دعایت می کنم، عاشق شوی روزی
بگیرد آن زبانت
دست و پایت گم شود
رخساره ات گلگون شود
آهسته زیر لب بگویی، آمدم
به هنگام سلام گرم محبوبت
و هنگامی که می پرسد ز تو، نام و نشانت را
ندانی کیستی
معشوق عاشق؟
عاشق معشوق؟
آری، بگویی هیچ کس
دعایت می کنم، روزی بفهمی ای مسافر، رفتنی هستی
ببندی کوله بارت را
تو را در لحظه های روشن با او
دعایت می کنم ای مهربان همراه
تو هم ای خوب من
گاهی دعایم کن