✔ عـلـ[بابا]ــی
هربار که تو میخندی ، تعادل این شهر بهم میخورد ... اما تو بخند ... زندگی را برای از نو ساختن ، بهانه ای باید ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
من در این شهر غریبم و در این خاک فقیر / به کمند تو گرفتار و به دام تو اسیر . . . عشق چنان در دلم افروخته بود / دیده گر آب نمی ریخت جگر سوخته بود ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
سوالات روز خواستگاری : شاید برای شما هم جالب باشه که بدونید در روز خواستگاری چه سوالهایی پرسیده میشه... ! یا معمولا چه سوالهایی میتونید بپرسید ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
تقدیم به کسی که هنوز هم ... تکه ای از آسمان در چشمانش و جرعه ای از دریا در دستانش و تجسمی زیبا از خاطره ها و ایثارهای سرخ در معبد ارغوانی دلش ... به یادگار مانده است ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
یکم مهرماه زادروز استاد شجریان مبارک : ای خدا این وصل را هجران مکن* سرخوشان عشق را نالان مکن* باغ جان را تازه و سرسبز دار* قصد این مستان و این بستان مکن* چون خزان بر شاخ و برگ دل مزن* خلق را مسکین و سرگردان مکن* بر درختی کآشیان مرغ توست* شاخ مشکن مرغ را پران مکن* جمع و شمع خویش را برهم مزن* قصد این پروانه حیران مکن* نیست در عالم ز هجران تلختر* هرچ خواهی کن ولیکن آن مکن*
✔ عـلـ[بابا]ــی
اعضای پیکرند خلایق ولی چه سود ... گاهی فقط شبیه به اموات زنده اند ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
ای دل عجیب خستهام از درد مردمان ... امشب فقط به جای خودم گریه میکنم ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
آنکه خوانمش نیست بجز حضرت دوست/ دنیا به جمال حضرت دوست نکوست ... گر شود جدای استخوانم از پوست / پر خاک شوم ذره شوم جلوه اوست ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
همچنان ... چشم به راهم ، که تو کِی می آیی ... که تو کِی ، می آیی ؟ ... !
دعایت می کنم با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی
13 سال و 2 ماه و 22 روز و 5 ساعت و 33 دقيقه قبلبه لبخندی تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی
بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها
بخوانی نغمه ای با مهر
دعایت می کنم، در آسمان سینه ات
خورشید مهری رخ بتاباند
دعایت می کنم، روزی زلال قطره اشکی
بیاید راه چشمت را
سلامی از لبان بسته ات، جاری شود با مهر
دعایت می کنم، یک شب تو راه خانه خود گم کنی
با دل بکوبی کوبه مهمانسرای خالق خود را
دعایت می کنم، روزی بفهمی با خدا
تنها به قدر یک رگ گردن، و حتی کمتر از آن فاصله داری
و هنگامی که ابری، آسمان را با زمین پیوند خواهد داد
مپوشانی تنت را از نوازش های بارانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
گرچه دوری از خدا، اما خدایت با تو نزدیک است
دعایت می کنم، روزی دلت بی کینه باشد، بی حسد
با عشق، بدانی جای او در سینه های پاک ما پیداست
شبانگاهی، تو هم با عشق با نجوا
بخوانی خالق خود را
اذان صبحگاهی، سینه ات را پر کند از نور
ببوسی سجده گاه خالق خود را
دعایت می کنم، روزی خودت را گم کنی
پیدا شوی در او
دو دست خالیت را پرکنی از حاجت و
با او بگویی:
بی تو این معنای بودن، سخت بی معناست
دعایت می کنم، روزی
نسیمی خوشه اندیشه ات را
گرد و خاک غم بروباند
کلام گرم محبوبی
تو را عاشق کند بر نور
دعایت می کنم، وقتی به دریا می رسی
با موج های آبی دریا به رقص آیی
و از جنگل، تو درس سبزی و رویش بیاموزی
بسان قاصدک ها، با پیامی نور امیدی بتابانی
لباس مهربانی بر تن عریان مسکینی بپوشانی
به کام پرعطش، یک جرعه آبی بنوشانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
در میان هستی بی انتها باید تو می بودی
بیابی جای خود را در میان نقشه دنیا
برایت آرزو دارم
که یک شب، یک نفر با عشق در گوش تو
اسم رمز بگذشتن ز شب، دیدار فردا را به یاد آرد
دعایت می کنم، عاشق شوی روزی
بگیرد آن زبانت
دست و پایت گم شود
رخساره ات گلگون شود
آهسته زیر لب بگویی، آمدم
به هنگام سلام گرم محبوبت
و هنگامی که می پرسد ز تو، نام و نشانت را
ندانی کیستی
معشوق عاشق؟
عاشق معشوق؟
آری، بگویی هیچ کس
دعایت می کنم، روزی بفهمی ای مسافر، رفتنی هستی
ببندی کوله بارت را
تو را در لحظه های روشن با او
دعایت می کنم ای مهربان همراه
تو هم ای خوب من
گاهی دعایم کن