✔ عـلـ[بابا]ــی
وقتي به چيزي كه روزي برات آرزو بود رسيدي ... تازه مي فهمي كه ... آرزويش زيبا تر از داشتنش بوده است ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
غضنفری ترین اس ام اس عاشقانه سال : عزیزم کشتی عشق ما آماده پروازه . . . . . پیتیکو، پیتیکو، پیتیکو ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
شخصی می گفت من شانزده سال دارم و یزرگی به او خرده گرفت که نباید بگویی شانزده سال دارم باید بگویی شانزده سال را دیگر ندارم ... راستی شما به جای سالهایی که دیگر ندارید چه دارید ؟ ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
رد پایت را که می گیرم از تو دورتر می شوم ... شاید کفشهایت را برعکس پوشیده ای ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
برای آدم نابینا شیشه و الماس فرقی نداره ... پس اگه کسی قدرتو ندونست فکر نکن تو شیشه ایی هستی ؛ ... اون نابیناست ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
بعضي وقت ها اينقدر حواست به خودته ... و در آرزوهاي خودت غرقي كه يادت مي ره ... يه نفر منتظرته تا از دستشوئي بياي بيرون ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
تا چند کنی قصه اسکندر و دارا ... ده روزه عمر این همه افسانه ندارد ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
بیشترآدمها مثل کتاب می مونن از روی بعضی ها باید مشق نوشت ... از روی بعضی ها بایدجریمه نوشت ... بعضی هارو باید چند بار خوند تا معنیشونو فهمید ... وبعضی هارو باید نخونده دور انداخت ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
به غضنفر ميگن ... ميس كال چيه؟ ميگه يه نوع مقياس وزن هست ... نشنيديد؟ مثلا" ميگن يه ميس كال زعفران ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
من مور چه ای را مسخره می کردم که سال ها عاشق یک تفاله چایی بود ... خودم را فراموش کردم که زمانی عاشق [...] بودم که فکر می کردم آدم است ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
ناگفته ئی شنیده پنداشته... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
دوستی می گفت : دیروز رفتم بقالی ... یه بسته هوا خریدم . کارخونه ی نامرد از خدا بی خبر ، چند تا تیکه چیپس هم انداخته بود توش . الهی خیر نبینن ... !!
دعایت می کنم با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی
13 سال و 2 ماه و 21 روز و 10 ساعت و 3 دقيقه قبلبه لبخندی تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی
بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها
بخوانی نغمه ای با مهر
دعایت می کنم، در آسمان سینه ات
خورشید مهری رخ بتاباند
دعایت می کنم، روزی زلال قطره اشکی
بیاید راه چشمت را
سلامی از لبان بسته ات، جاری شود با مهر
دعایت می کنم، یک شب تو راه خانه خود گم کنی
با دل بکوبی کوبه مهمانسرای خالق خود را
دعایت می کنم، روزی بفهمی با خدا
تنها به قدر یک رگ گردن، و حتی کمتر از آن فاصله داری
و هنگامی که ابری، آسمان را با زمین پیوند خواهد داد
مپوشانی تنت را از نوازش های بارانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
گرچه دوری از خدا، اما خدایت با تو نزدیک است
دعایت می کنم، روزی دلت بی کینه باشد، بی حسد
با عشق، بدانی جای او در سینه های پاک ما پیداست
شبانگاهی، تو هم با عشق با نجوا
بخوانی خالق خود را
اذان صبحگاهی، سینه ات را پر کند از نور
ببوسی سجده گاه خالق خود را
دعایت می کنم، روزی خودت را گم کنی
پیدا شوی در او
دو دست خالیت را پرکنی از حاجت و
با او بگویی:
بی تو این معنای بودن، سخت بی معناست
دعایت می کنم، روزی
نسیمی خوشه اندیشه ات را
گرد و خاک غم بروباند
کلام گرم محبوبی
تو را عاشق کند بر نور
دعایت می کنم، وقتی به دریا می رسی
با موج های آبی دریا به رقص آیی
و از جنگل، تو درس سبزی و رویش بیاموزی
بسان قاصدک ها، با پیامی نور امیدی بتابانی
لباس مهربانی بر تن عریان مسکینی بپوشانی
به کام پرعطش، یک جرعه آبی بنوشانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
در میان هستی بی انتها باید تو می بودی
بیابی جای خود را در میان نقشه دنیا
برایت آرزو دارم
که یک شب، یک نفر با عشق در گوش تو
اسم رمز بگذشتن ز شب، دیدار فردا را به یاد آرد
دعایت می کنم، عاشق شوی روزی
بگیرد آن زبانت
دست و پایت گم شود
رخساره ات گلگون شود
آهسته زیر لب بگویی، آمدم
به هنگام سلام گرم محبوبت
و هنگامی که می پرسد ز تو، نام و نشانت را
ندانی کیستی
معشوق عاشق؟
عاشق معشوق؟
آری، بگویی هیچ کس
دعایت می کنم، روزی بفهمی ای مسافر، رفتنی هستی
ببندی کوله بارت را
تو را در لحظه های روشن با او
دعایت می کنم ای مهربان همراه
تو هم ای خوب من
گاهی دعایم کن