✔ عـلـ[بابا]ــی
نصیحت نیست ... انتقال تجربه است ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
بدان که از بزرگي گناه او نيست ... بلکه از کوچکي قلب توست ... اگر روزي روزگاري نخواستي يا نتوانستي فرد گناهکاري را ببخشي ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
شخصیت خود را با این ۷سوال بشناسید : به سوالات با دقت و صادقانه پاسخ بدهید و در پایان تعبیر پاسخ هایتان را بخوانید و شخصیت خودتان را محک بزنید ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
3000 ميليارد تومان يعني چقدر؟ ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
معروف ترین ایرانیانی که مجرد بودند : ( 4 ) فرخی یزدی ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
ماه پنهان در حجاب ابرها گیسو گشود ... کار دلهای پریشان از پریشانی گذشت ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
دل، این دل تنگ، زیر این چرخ کبود / یک عمر دهان جز به شکایت نگشود ... آرامش تسبیح شما بر هم خورد / شرمنده ام ای درخت! ای گل! ای رود ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
اگر چه متنِ بلندی ست درد دل هایم / سکوت می کنم و شرحِ قصّه را کوتاه – وَ کلِّ دلخوشی زندگی من، این که / تو یک غروب غم انگیز می رسی از راه ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
بیا سر در گریبان هم از دنیا بیاساییم / مگر ما را خدا «باهم» در آن دنیا برانگیزد ... در این پیرانه سر، سجادهای دارم که میترسم / خدا با آن مرا از حلقهی دوزخ بیاویزد ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
یک همسر فقط همراه آدم نیست، او کل تقدیر ماست ... !
دعایت می کنم با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی
13 سال و 2 ماه و 22 روز و 3 ساعت و 36 دقيقه قبلبه لبخندی تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی
بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها
بخوانی نغمه ای با مهر
دعایت می کنم، در آسمان سینه ات
خورشید مهری رخ بتاباند
دعایت می کنم، روزی زلال قطره اشکی
بیاید راه چشمت را
سلامی از لبان بسته ات، جاری شود با مهر
دعایت می کنم، یک شب تو راه خانه خود گم کنی
با دل بکوبی کوبه مهمانسرای خالق خود را
دعایت می کنم، روزی بفهمی با خدا
تنها به قدر یک رگ گردن، و حتی کمتر از آن فاصله داری
و هنگامی که ابری، آسمان را با زمین پیوند خواهد داد
مپوشانی تنت را از نوازش های بارانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
گرچه دوری از خدا، اما خدایت با تو نزدیک است
دعایت می کنم، روزی دلت بی کینه باشد، بی حسد
با عشق، بدانی جای او در سینه های پاک ما پیداست
شبانگاهی، تو هم با عشق با نجوا
بخوانی خالق خود را
اذان صبحگاهی، سینه ات را پر کند از نور
ببوسی سجده گاه خالق خود را
دعایت می کنم، روزی خودت را گم کنی
پیدا شوی در او
دو دست خالیت را پرکنی از حاجت و
با او بگویی:
بی تو این معنای بودن، سخت بی معناست
دعایت می کنم، روزی
نسیمی خوشه اندیشه ات را
گرد و خاک غم بروباند
کلام گرم محبوبی
تو را عاشق کند بر نور
دعایت می کنم، وقتی به دریا می رسی
با موج های آبی دریا به رقص آیی
و از جنگل، تو درس سبزی و رویش بیاموزی
بسان قاصدک ها، با پیامی نور امیدی بتابانی
لباس مهربانی بر تن عریان مسکینی بپوشانی
به کام پرعطش، یک جرعه آبی بنوشانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
در میان هستی بی انتها باید تو می بودی
بیابی جای خود را در میان نقشه دنیا
برایت آرزو دارم
که یک شب، یک نفر با عشق در گوش تو
اسم رمز بگذشتن ز شب، دیدار فردا را به یاد آرد
دعایت می کنم، عاشق شوی روزی
بگیرد آن زبانت
دست و پایت گم شود
رخساره ات گلگون شود
آهسته زیر لب بگویی، آمدم
به هنگام سلام گرم محبوبت
و هنگامی که می پرسد ز تو، نام و نشانت را
ندانی کیستی
معشوق عاشق؟
عاشق معشوق؟
آری، بگویی هیچ کس
دعایت می کنم، روزی بفهمی ای مسافر، رفتنی هستی
ببندی کوله بارت را
تو را در لحظه های روشن با او
دعایت می کنم ای مهربان همراه
تو هم ای خوب من
گاهی دعایم کن