✔ عـلـ[بابا]ــی
زندگی درس حساب است، خوبیها را جمع، بدیها را کم ، خوشی ها را ضرب و شادیها را تقسیم کنیم ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
لذتی که در فراغ هست در وصال نیست چون ... در فراغ شوق وصال هست و در وصال بیم فراغ ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
اگر اولش به فکر آخرش نباشی ... اجبارا آخرش به فکر اولش می افتی ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
عشق چيست؟ ... ! 3 ثانيه نگاه، 3 دقيقه خنده، 3 ساعت صفا، 3 روز آشنايي، 3 هفته وفاداري، 3 ماه بيقراري، 3 سال انتظار، 30 سال پشيماني ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
توی دنیا عاشقا چه بی کسن . همیشه منتظر و دلوا پسن ... اینو گفتم تا بدونی ،عاشقی خیلی خطر ناکه حسن ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
چطور مي شه خانواده باشي ولي نسبتي با هم نداشته باشید ؟ ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
عکس زیبای کیوان (زحل) توسط مدار گرد کاسینی : بیشتر به یک عکس تخیلی و ساختگی میماند تا یک عکس واقعی ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
گل بود به سبزه نیز آراسته شد ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
براي خريدن عشق هر کس هرچه داشت آورد، ديوانه هيچ نداشت و گريست، گمان کردند چون هيچ ندارد مي گريد، اما هيچکس ندانست که ... "قيمت عشق اشک است" ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
نمونه سئوالات کنکور در استان [...] !
✔ عـلـ[بابا]ــی
حکایتی ست این "دل" و "بند" ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
و عشق از دید دانشجو: استاد عاشقتم! ( جمله عاشقانه: نمره می خوااام! ) ... !
دعایت می کنم با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی
13 سال و 2 ماه و 22 روز و 5 ساعت و 33 دقيقه قبلبه لبخندی تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی
بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها
بخوانی نغمه ای با مهر
دعایت می کنم، در آسمان سینه ات
خورشید مهری رخ بتاباند
دعایت می کنم، روزی زلال قطره اشکی
بیاید راه چشمت را
سلامی از لبان بسته ات، جاری شود با مهر
دعایت می کنم، یک شب تو راه خانه خود گم کنی
با دل بکوبی کوبه مهمانسرای خالق خود را
دعایت می کنم، روزی بفهمی با خدا
تنها به قدر یک رگ گردن، و حتی کمتر از آن فاصله داری
و هنگامی که ابری، آسمان را با زمین پیوند خواهد داد
مپوشانی تنت را از نوازش های بارانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
گرچه دوری از خدا، اما خدایت با تو نزدیک است
دعایت می کنم، روزی دلت بی کینه باشد، بی حسد
با عشق، بدانی جای او در سینه های پاک ما پیداست
شبانگاهی، تو هم با عشق با نجوا
بخوانی خالق خود را
اذان صبحگاهی، سینه ات را پر کند از نور
ببوسی سجده گاه خالق خود را
دعایت می کنم، روزی خودت را گم کنی
پیدا شوی در او
دو دست خالیت را پرکنی از حاجت و
با او بگویی:
بی تو این معنای بودن، سخت بی معناست
دعایت می کنم، روزی
نسیمی خوشه اندیشه ات را
گرد و خاک غم بروباند
کلام گرم محبوبی
تو را عاشق کند بر نور
دعایت می کنم، وقتی به دریا می رسی
با موج های آبی دریا به رقص آیی
و از جنگل، تو درس سبزی و رویش بیاموزی
بسان قاصدک ها، با پیامی نور امیدی بتابانی
لباس مهربانی بر تن عریان مسکینی بپوشانی
به کام پرعطش، یک جرعه آبی بنوشانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
در میان هستی بی انتها باید تو می بودی
بیابی جای خود را در میان نقشه دنیا
برایت آرزو دارم
که یک شب، یک نفر با عشق در گوش تو
اسم رمز بگذشتن ز شب، دیدار فردا را به یاد آرد
دعایت می کنم، عاشق شوی روزی
بگیرد آن زبانت
دست و پایت گم شود
رخساره ات گلگون شود
آهسته زیر لب بگویی، آمدم
به هنگام سلام گرم محبوبت
و هنگامی که می پرسد ز تو، نام و نشانت را
ندانی کیستی
معشوق عاشق؟
عاشق معشوق؟
آری، بگویی هیچ کس
دعایت می کنم، روزی بفهمی ای مسافر، رفتنی هستی
ببندی کوله بارت را
تو را در لحظه های روشن با او
دعایت می کنم ای مهربان همراه
تو هم ای خوب من
گاهی دعایم کن