✔ عـلـ[بابا]ــی
آخرین عکس لورل و هاردی در کنار هم ... ! ( لورل بعد از مرگ هاردی دیگر فیلمی بازی نکرد و بهطور رسمی از بازیگری کناره گیری کرد و گفت : دیگر تا آخر عمر نخواهم خندید ... )
✔ عـلـ[بابا]ــی
در چترهای بسته هوا آفتابی است ... بگذار چتر باز تو بارانی ام کند ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
مپرسم دوش چون بودی به تاریکی و تنهایی / شب هجرم چه میپرسی که روز وصل حیرانم / شبان آهسته مینالم مگر دردم نهان ماند / به گوش هر که در عالم رسید آواز پنهانم / دمی با دوست در خلوت به از صد سال در عشرت / من آزادی نمیخواهم که با یوسف به زندانم / ... ! (سعدی)
✔ عـلـ[بابا]ــی
نه من آنم که ز فیض نگهت چشم بپوشم / نه تو آنی که گدا را ننوازی به نگاهی / در اگر باز نگردد نروم باز به جایی / پشت دیوار نشینم چو گدا بر سر راهی / کس به غیر تو نخواهم چه بخواهی چه نخواهی / باز کن در که جز این خانه مرا نیست پناهی / ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
آسمان را به زمین حلقه ی عهد ... تو شدی ای مه شبهای فراغ ... زندگی بی تو همه بی معنیست ... لاله در سینه ز غم دارد داغ ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
ازعکسهای نشنال جئوگرافی ... ! ( Inca Terraces Peru by Tanawat Likitkererat )
✔ عـلـ[بابا]ــی
هرچه انسانها طلایی تر شدند ... عشق ها هم مومیایی تر شدند ... اندک اندک عشق بازان کم شدن ... نسلی از بیگانگان آدم شدند ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
خدا را رحمی ای منعم که درویش سر کویت ... دری دیگر نمیداند رهی دیگر نمیگیرد ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
ازبهترین عکس های سال 2009 ... ! (عکاس: جیمز اسنایدر - فلوریدا )
دعایت می کنم با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی
13 سال و 2 ماه و 21 روز و 18 ساعت و 19 دقيقه قبلبه لبخندی تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی
بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها
بخوانی نغمه ای با مهر
دعایت می کنم، در آسمان سینه ات
خورشید مهری رخ بتاباند
دعایت می کنم، روزی زلال قطره اشکی
بیاید راه چشمت را
سلامی از لبان بسته ات، جاری شود با مهر
دعایت می کنم، یک شب تو راه خانه خود گم کنی
با دل بکوبی کوبه مهمانسرای خالق خود را
دعایت می کنم، روزی بفهمی با خدا
تنها به قدر یک رگ گردن، و حتی کمتر از آن فاصله داری
و هنگامی که ابری، آسمان را با زمین پیوند خواهد داد
مپوشانی تنت را از نوازش های بارانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
گرچه دوری از خدا، اما خدایت با تو نزدیک است
دعایت می کنم، روزی دلت بی کینه باشد، بی حسد
با عشق، بدانی جای او در سینه های پاک ما پیداست
شبانگاهی، تو هم با عشق با نجوا
بخوانی خالق خود را
اذان صبحگاهی، سینه ات را پر کند از نور
ببوسی سجده گاه خالق خود را
دعایت می کنم، روزی خودت را گم کنی
پیدا شوی در او
دو دست خالیت را پرکنی از حاجت و
با او بگویی:
بی تو این معنای بودن، سخت بی معناست
دعایت می کنم، روزی
نسیمی خوشه اندیشه ات را
گرد و خاک غم بروباند
کلام گرم محبوبی
تو را عاشق کند بر نور
دعایت می کنم، وقتی به دریا می رسی
با موج های آبی دریا به رقص آیی
و از جنگل، تو درس سبزی و رویش بیاموزی
بسان قاصدک ها، با پیامی نور امیدی بتابانی
لباس مهربانی بر تن عریان مسکینی بپوشانی
به کام پرعطش، یک جرعه آبی بنوشانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
در میان هستی بی انتها باید تو می بودی
بیابی جای خود را در میان نقشه دنیا
برایت آرزو دارم
که یک شب، یک نفر با عشق در گوش تو
اسم رمز بگذشتن ز شب، دیدار فردا را به یاد آرد
دعایت می کنم، عاشق شوی روزی
بگیرد آن زبانت
دست و پایت گم شود
رخساره ات گلگون شود
آهسته زیر لب بگویی، آمدم
به هنگام سلام گرم محبوبت
و هنگامی که می پرسد ز تو، نام و نشانت را
ندانی کیستی
معشوق عاشق؟
عاشق معشوق؟
آری، بگویی هیچ کس
دعایت می کنم، روزی بفهمی ای مسافر، رفتنی هستی
ببندی کوله بارت را
تو را در لحظه های روشن با او
دعایت می کنم ای مهربان همراه
تو هم ای خوب من
گاهی دعایم کن