✔ عـلـ[بابا]ــی
ازعکسهای نشنال جئوگرافی ... ! ( Great Horned Owls by James Galletto )
✔ عـلـ[بابا]ــی
اتاقم سرد وساکت مانده بی تو ... درش مثل دهانی نیمه باز است ... کشیدم روی دیوارش خطوطی ... که این هم آخرین شکل نیاز است ... ! (فریبا شش بلوکی - کتاب آئینه)
✔ عـلـ[بابا]ــی
تو مُردهای، اما ... مُردنَت اتفاقی نبود ... خدا به ستوه آمده بود از تنهایی ... ! ( رضا کاظمی )
✔ عـلـ[بابا]ــی
اینجا بدنبالم نگرد ... مدتی است جلوتر رفتهام ... با باد و باران ... ! (شهلا اسماعیلزاده)
✔ عـلـ[بابا]ــی
باران گریه کوفتن آغاز کرده بود ... بر شیشه های پنجره ی دیدگان تو ... چون بغض در گلوی شب بی صدا شکست ... آمیخت سرگذشت من و داستان تو ... ! (نادرنادرپور)
✔ عـلـ[بابا]ــی
زهـــــی در کوی عشقت مسکن دل / چه میخواهی ازین خون خوردن دل؟ / چکیده خون دل بردامن جان / گرفته جــــــان پُر خون دامن دل / ازآن روزی که دل دیوانــــــــه توست / به صد جــــــــــان میشدم در شیون دل / ... ! (عطار)
✔ عـلـ[بابا]ــی
من یک جاده ام ... می آیم بی آن که بیایم ... می رسم بی آن که رسیده باشم ... به دور دست جاده نگاه می کنی ،پیش پای تو ام ... ! ( شمس لنگرودی )
✔ عـلـ[بابا]ــی
می دونی چیه نازی؟ ... تو سینه ام قلبم داره یخ می زنه ... اونوقت تو سرم ... کولر روشن کردن ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
ازعکسهای نشنال جئوگرافی ... ! ( Holi Celebration, India by Anurag Kumar )
✔ عـلـ[بابا]ــی
ای کاش حلزونی باشم ... کآرامشی بیابم در خُفتجایِ به قامت بریده ام ... که نه کس را مجالی اندک ،حتی به نگاهِ تاریکم باشد ... و نه نیازی به پیچیدنم برکَس ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
هوای خانه چه دلگیر می شود گاهی / از این زمانه دلم سیر می شود گاهی / عقاب تیز پر دشتهای استغنا / اسیر پنجهء تقدیر می شود گاهی / ... !
دعایت می کنم با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی
13 سال و 2 ماه و 21 روز و 18 ساعت و 18 دقيقه قبلبه لبخندی تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی
بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها
بخوانی نغمه ای با مهر
دعایت می کنم، در آسمان سینه ات
خورشید مهری رخ بتاباند
دعایت می کنم، روزی زلال قطره اشکی
بیاید راه چشمت را
سلامی از لبان بسته ات، جاری شود با مهر
دعایت می کنم، یک شب تو راه خانه خود گم کنی
با دل بکوبی کوبه مهمانسرای خالق خود را
دعایت می کنم، روزی بفهمی با خدا
تنها به قدر یک رگ گردن، و حتی کمتر از آن فاصله داری
و هنگامی که ابری، آسمان را با زمین پیوند خواهد داد
مپوشانی تنت را از نوازش های بارانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
گرچه دوری از خدا، اما خدایت با تو نزدیک است
دعایت می کنم، روزی دلت بی کینه باشد، بی حسد
با عشق، بدانی جای او در سینه های پاک ما پیداست
شبانگاهی، تو هم با عشق با نجوا
بخوانی خالق خود را
اذان صبحگاهی، سینه ات را پر کند از نور
ببوسی سجده گاه خالق خود را
دعایت می کنم، روزی خودت را گم کنی
پیدا شوی در او
دو دست خالیت را پرکنی از حاجت و
با او بگویی:
بی تو این معنای بودن، سخت بی معناست
دعایت می کنم، روزی
نسیمی خوشه اندیشه ات را
گرد و خاک غم بروباند
کلام گرم محبوبی
تو را عاشق کند بر نور
دعایت می کنم، وقتی به دریا می رسی
با موج های آبی دریا به رقص آیی
و از جنگل، تو درس سبزی و رویش بیاموزی
بسان قاصدک ها، با پیامی نور امیدی بتابانی
لباس مهربانی بر تن عریان مسکینی بپوشانی
به کام پرعطش، یک جرعه آبی بنوشانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
در میان هستی بی انتها باید تو می بودی
بیابی جای خود را در میان نقشه دنیا
برایت آرزو دارم
که یک شب، یک نفر با عشق در گوش تو
اسم رمز بگذشتن ز شب، دیدار فردا را به یاد آرد
دعایت می کنم، عاشق شوی روزی
بگیرد آن زبانت
دست و پایت گم شود
رخساره ات گلگون شود
آهسته زیر لب بگویی، آمدم
به هنگام سلام گرم محبوبت
و هنگامی که می پرسد ز تو، نام و نشانت را
ندانی کیستی
معشوق عاشق؟
عاشق معشوق؟
آری، بگویی هیچ کس
دعایت می کنم، روزی بفهمی ای مسافر، رفتنی هستی
ببندی کوله بارت را
تو را در لحظه های روشن با او
دعایت می کنم ای مهربان همراه
تو هم ای خوب من
گاهی دعایم کن