✔ عـلـ[بابا]ــی
خطای دید؟ ... آیا تصویر یک جنین را در این منظره میبینید ؟ ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
بگذار تا ببینمش اکنون که می رود ... ای اشک از چه راه تماشا گرفته ای؟ ... ! (علی اطهرکرمانی)
✔ عـلـ[بابا]ــی
خطای دید ... چه کسی بالااست و چه کسی پائین است ؟ ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
مددی گر به چراغی نکند آتش طور ... چاره ی تیره شب وادی ایمن چه کنم ؟ ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
کی شعر تر انگیزد خاطر که حزین باشد؟ ... یک نکته از این معنی ،گفتیم و همین باشد ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
خطای دید ... آیا این تصویر نمایانگر چند ستون است یا چند آدم ؟ ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
ازعکسهای نشنال جئوگرافی ... ! ( South Africa by Justin Klusener )
✔ عـلـ[بابا]ــی
ازعکسهای نشنال جئوگرافی ... ! ( Polar Bear, Svalbard by Paul Nicklen )
✔ عـلـ[بابا]ــی
زلف در دست صبا گوش به فرمانِ رقیب ... این چنین با همه درساختهای یعنی چه؟ ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
ازعکسهای نشنال جئوگرافی ... ! ( Treasury, Petra by Keren Su/Getty )
✔ عـلـ[بابا]ــی
نصیحتی کنمت بشنو و بهانه مگیر ... هر آن چه ناصح مشفق بگویدت بپذیر ... ! (حافظ)
✔ عـلـ[بابا]ــی
ماشین سواری ... ازتولد تا مرگ ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
زان روزهای خوب خدا ماهها گذشت / رفتی ولی امید تو با جان سرشته است // یاد ترا چگونه ز خاطر بَرَم؟ / که عشق نامت به برگ برگ درختان نوشته است / ... ! (مهدی سهیلی)
✔ عـلـ[بابا]ــی
«بد نامی حیات، دو روزی نبود بیش ... بشنو ز من که با تو بگویم چسان گذشت» / «یک روز صرف بستن دل شد به این و آن ... روز دگر به کندن دل زین و آن گذشت» ... ! (کلیم کاشانی)
دعایت می کنم با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی
13 سال و 2 ماه و 21 روز و 17 ساعت و 26 دقيقه قبلبه لبخندی تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی
بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها
بخوانی نغمه ای با مهر
دعایت می کنم، در آسمان سینه ات
خورشید مهری رخ بتاباند
دعایت می کنم، روزی زلال قطره اشکی
بیاید راه چشمت را
سلامی از لبان بسته ات، جاری شود با مهر
دعایت می کنم، یک شب تو راه خانه خود گم کنی
با دل بکوبی کوبه مهمانسرای خالق خود را
دعایت می کنم، روزی بفهمی با خدا
تنها به قدر یک رگ گردن، و حتی کمتر از آن فاصله داری
و هنگامی که ابری، آسمان را با زمین پیوند خواهد داد
مپوشانی تنت را از نوازش های بارانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
گرچه دوری از خدا، اما خدایت با تو نزدیک است
دعایت می کنم، روزی دلت بی کینه باشد، بی حسد
با عشق، بدانی جای او در سینه های پاک ما پیداست
شبانگاهی، تو هم با عشق با نجوا
بخوانی خالق خود را
اذان صبحگاهی، سینه ات را پر کند از نور
ببوسی سجده گاه خالق خود را
دعایت می کنم، روزی خودت را گم کنی
پیدا شوی در او
دو دست خالیت را پرکنی از حاجت و
با او بگویی:
بی تو این معنای بودن، سخت بی معناست
دعایت می کنم، روزی
نسیمی خوشه اندیشه ات را
گرد و خاک غم بروباند
کلام گرم محبوبی
تو را عاشق کند بر نور
دعایت می کنم، وقتی به دریا می رسی
با موج های آبی دریا به رقص آیی
و از جنگل، تو درس سبزی و رویش بیاموزی
بسان قاصدک ها، با پیامی نور امیدی بتابانی
لباس مهربانی بر تن عریان مسکینی بپوشانی
به کام پرعطش، یک جرعه آبی بنوشانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
در میان هستی بی انتها باید تو می بودی
بیابی جای خود را در میان نقشه دنیا
برایت آرزو دارم
که یک شب، یک نفر با عشق در گوش تو
اسم رمز بگذشتن ز شب، دیدار فردا را به یاد آرد
دعایت می کنم، عاشق شوی روزی
بگیرد آن زبانت
دست و پایت گم شود
رخساره ات گلگون شود
آهسته زیر لب بگویی، آمدم
به هنگام سلام گرم محبوبت
و هنگامی که می پرسد ز تو، نام و نشانت را
ندانی کیستی
معشوق عاشق؟
عاشق معشوق؟
آری، بگویی هیچ کس
دعایت می کنم، روزی بفهمی ای مسافر، رفتنی هستی
ببندی کوله بارت را
تو را در لحظه های روشن با او
دعایت می کنم ای مهربان همراه
تو هم ای خوب من
گاهی دعایم کن