♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خودم پرنده می شوم خودم آسمان . . سقوط می کنم کنارت و تو تنها تن کوفته ام را می بینی
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بعضی چیزها فقط برای نوشتن است مانند ِ تو من جاده ای که به دره می افتد و سکوتی که به مقصد نمی رسد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شب ها به خاطره هایم هجوم می آورم مانند گدایی که به تکه هایی نان
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
همه ی راه جای تو نشستم و اشک ریختم برای خودم که جایش خالی بود
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلسردم مثل یک قوطی خالی کبریت
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نخندی ها! من فرهاد نیستم اما تو هنوز شیرین منی!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دارم فرو می ریزم دست به دست کنید قلبم را به بیرون !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چقدر برایت دست بزنم! چرا از روی سن پایین نمی آیی مرا ببوسی ؟
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 10 روز و 8 ساعت و 8 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .