♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من نیمه شب بر لبهای باران بوسه زدم......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چه تمناي قشنگيست بودن آنگاه كه تمام لحظه هايم تنها در تو خلاصه مي شود قلبم دروغ نگفته بود تو هماني همان كه بايد ... مي پرستمت !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
حالا برای شمردن این روزها انگشت های یک دست هم کافی است .... ده .... نه .... هشت .... هفت ............... درخت ها آبستن شکوفه اند .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
صبح است ساقیا قدحی پرشراب کن * دور فلک درنگ ندارد شتاب کن...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
زندگی را پس کوچه های بی کسی هایم گذاشتم در آن هیاهو دلم آرام نگرفت آه... واژه هایی آغاز می بود واژه های از جنس دوستت دارم تو نمی دانستی تو نمی دانستی ِ من این همه واژه را لب صبح اولین روز زمستانی چیدم و به تنهایی خود هدیه کردم وتو تو آبی بودی آبی پر از آبی ها...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مرغان مهاجر بي آشيانه ، به هنگام زندگي بي گور ، وقت مرگ !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در نهر سرد... شناي يك جفت مرغابي... چسبيده به هم ...عجیب رویایی ست..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
صداي سوت بخار از قهوه جوش شبی سرد سرد....یلدای زمستانی....سرزمین های شمالی....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چله زمستان .....پرنده اي مجروح......قدم میزند ..با بال های شکسته....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بر زمین .....برگ های له شده .....آخر پاییز....باز می گذارم پنجره را برای .....شب بارانی
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شکست سکوت شب را ......پرواز پاییز.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تغییر می کند ...رنگ ماه......شب زمستانی..و درخت آوازی دیگر با برف زمستانی..
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 8 روز و 9 ساعت و 1 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .