مهشاد
این عشق نیست که دنیا را می چرخاند، عشق چیزی است که چرخش آنرا ارزشمند می کند."
مهشاد
از درد های کوچک است که آدم می نالد وقتی ضربه سهمگین باشد ، لال می شوی..
مهشاد
یه آقایی که دکترای ریاضی محض داشته، هر چقدر دنبال کار می گرده بهش کار نمیدن!! خلاصه بعد از کلی تلاش، متوجه میشه شهرداری تعدادی رفتگر بی سواد استخدام می کنه!! میره شهرداری خودش رو معرفی می کنه و مشغول به کار میشه…! بعد از دو سه ماه میگن همه باید در کلاسهای نهضت شرکت کنید! این بنده خدا هم شرکت می کنه!! یه روز معلم محترم در کلاس چهارم، ایشون رو می بره پای تخته تا مساحت یک شکلی رو حساب کنه! تو این فکر بوده که انتگرال بگیره یا نه که می بینه همه دارن داد می زنن: انتگرال بگیر…!!!
مهشاد
همه زندگيم " درد" است؛ درد... نمي دانم عظمت اين كلمه را درك مي كني يا نه؟ وقتي مي گويم درد، تو به دردي فكر نكن كه جسم انسان ممكن است از يك بيماري شديد بكشد... نه؛ روحم درد مي كند...
مهشاد
یه "دوستت دارم”هایی هم هست …میدونی دروغه ها … ولی قلبت واسه باورش به عقلت التماس میکنه …!
مهشاد
تو کجایی سهراب؟؟آب را گل کردند! چشم ها را بستند و چه با دل کردند! گفته بودی قایقی خواهم ساخت! دور خواهم شد از این خاک غریب! صبر کن سهراب. قایقت جا دارد...؟؟ من هم از همه اهل زمین دلگیرم..........