دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

خاطره تنها مدرکي است که فراموشي را محکوم مي کند، پس بمان در خاطرم...
تـوجـه » بهترین خاطرات دوران کودکی ،مدرسه ،دانشگاه و زندگی خود را در این گروه به اشتراک بگذارید.

جزئیات گروه

شناسه 240
وضعیت فعال
- گروه عادی
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
موضوع سرگرمی و تفریح
ارسال 889 پست
عضو 300 کاربر
طرفدار 27 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 104
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 137
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 113

کاربران گروه

(295 کاربر)

مدیران گروه

(3 مدیر)

برچسب‌های کاربری

خاطرات
شناسه‌: 240 · سرگرمی و تفریح
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
آناهیتا
آناهیتا
در خاطرات

هر سال این بحث 11سپتامبر که میشه منو میبره به خاطره همون سال.پسر عمه ام یه مدت گیر داده بود که می خوام برم کانادا.دقیقا روزی که ماجرای این برج ها پیش اومد خدابیامرز مادربزرگم از سوریه اومده بود.همه خونه مادربزرگم بودیم.پسر عمه دیگه ام با خنده به سهند گفت :پسرخاله میشه حالا فعلا بیخیال کشورهای خارجی بشی؟اگه رفتی و یه اتفاق اینجوری افتاد بی پسر خاله میشمااااا...

سمیـــــــــــرا
سمیـــــــــــرا
توسط موبایل در خاطرات

اخه تو عزیز قصه هامی اخه تو شعر رو لبامی .... اخه جون تو بسته به جونم ..... [ واااای که چقدر این اهنگو تو راه کاشان گوش دادیم ... چه روزای خوبی بود ... مازگون ابیانه ابیانه ابیانه ... هووووووف ]

آناهیتا
آناهیتا
در خاطرات

{پ.ن } اقوام عروس برا زن عموم مثل امروز به اصطلاح ناهار اوردند.بعد موقع فیلمرداری دیدیم زن عموم از اتاق اومد بیرون و عمو هم انگار دنبال چیزی تو اتاق میگرده.فیلمبردار میگفت قراره عروس غیب بشه.ما ها هم بچه.کلی ذوق داشتیم زودی فیلم عروسشیون آماده بشه ببینیم زن عمو چه جوری غیب شده.

باران بهاری
باران بهاری
در خاطرات

یه روز یه خونه ای بود که تابستونا روی ِ پشت ِ بومش ولو می شد خورشید ... [فایل]

آناهیتا
download.jpg آناهیتا
در خاطرات

مادر علي كوچولو بعد از ٢٧ سال.

باران بهاری
باران بهاری
در خاطرات

قدیما هروقت برق می رفت ، پدربزرگ مرحومم می گفت : می خوان یه چیزی رو از مملکت خارج کنن برا همین برقا رو قطع کردن ...

سمیـــــــــــرا
سمیـــــــــــرا
توسط موبایل در خاطرات

*خرم آن روز کزین منزل ویران بروم/ راحت جان طلبم وز پی جانان بروم / ... دلم از وحشت زندان سکندر بگرفت / رخت بربندم و تا ملک سلیمان بروم......

عاطفه..!
عاطفه..!
در خاطرات

یه بارم دبیرستانی بودیم جمع شدیم خونه مامان بزرگم یواشکی زنگ زدیم به آرمین 2afm مزاحم شیم بخندیم(خز بازی ـآی دوره نوجوونی)یه دفعه مامان بزرگم اومد تو اتاق گفت با کی حرف میزنید؟ هول شدم گفتم عزیز یه پسره هی زنگ میزنه مزاحم میشه،آقا گوشی رو گرفت رسماً هرچی دهنش درومد بارش کرد یعنی فکر کنم فحشی نمونده بود که نداده باشه بهش،فقط در عجبم چرا آرمین قطع نمیکرد وقتی نیم ساعت داشت فحش میشنید از مامان بزرگم تنها حدسی که میتونم بزنم این بوده که بیچاره هی میخواسته توضیح بده که اونا زنگ زدن ولی عزیز امونش نداد

◘◘◘ ₫Ⓐ₫®#€₥ ◘◘◘
loneant.jpg ◘◘◘ ₫Ⓐ₫®#€₥ ◘◘◘
در خاطرات

یادمه بچه بودم 6 -7 سالم بود ، وقتی میدیدم ، میگرفتم تو دستم ، سرش رو از بدنشون میکردم بعد سر مورچه ها رو میریختم تو ... یه شب دیدم مورچه ها بهم کردن تا مرز سکته رسیدم دیگه کاری به مورچه ها ندارم ، الان شرمنده ام

amirhosein
amirhosein
در خاطرات

در حال گریه کردن بودم طرف اومد بشیند دیدم صدایی اومد سرم را بردم بالا دیدم شلوارش پاره شده منم گریه ام تبدیل شد به خنده هیچی اطرافیان هم به همراه من به خنده افتادن

amirhosein
amirhosein
در خاطرات

یادش بخیر سال 86 بود تهران ترمینال جنوب دژبان مرکزی اومد بهم گفت اتیکت هات کجاست منم گفتم تو جیبمه اونم برام اضافه خدمت نوشت خو منم آشخور بودم خبر نداشتم آموزشی اضافه نداره

amirhosein
amirhosein
در خاطرات

مـهـヅیـﮧSG♀[یـآحـُسـیـن]
مـهـヅیـﮧSG♀[یـآحـُسـیـن]
توسط موبایل در خاطرات

@mohammad.gh محمد اسم اهنگ دومی ِِ چی بود ؟

nimino
nimino
در خاطرات

می دونین چی مدرسه خوب بود ؟ امروز عصر یادم افتاد ، یهو از در یه گوله آدم خوابالو می ریخت تو حیاط ، نگاه می کردم تو صورتا ببینم مال کدوم سرویسن ، که بفهمم دوستام بینشون هستن یا نه

این ارسال را بازنشر کرده است.