دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

یادداشت های روزانه دنبالریا . . .
گاهی که گم می کنمت ؛ می بینم جایی در میان روز مرگی هایم ؛ خاک می خوری . . .

از روز هایتان بنویسید . . .

جزئیات گروه

شناسه 228
وضعیت فعال
- گروه عادی
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
ارسال 3691 پست
عضو 353 کاربر
طرفدار 40 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 78
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 62
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 29

کاربران گروه

(351 کاربر)

مدیران گروه

(2 مدیر)

برچسب‌های کاربری

روزنوشت
شناسه‌: 228 ·
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
الهه
الهه

بابام اومده لباس عوض کرده که بره با دوستاش اممشب مهمونی! امیر با دوستاشه شام دیر میاد خونه. مادرمم ک مسافرته... منم ک تنهای تنها. شام ماکارونی درست می کنم

۩۞۩وحید۩۞۩
۩۞۩وحید۩۞۩

الان بـــــآد محــــکم و بـــارون و طوفان و گرد باد میاد اووووف چه سرده هوا همین دیروز و پری روز گرم بود

باران بهاری
باران بهاری

داره بارون می باره ...

الهه
الهه

به آرزویی که پارسال و تو یه همچین روز و شبی, یعنی شب آرزوها کردم رسیدم...

آناهیتا
آناهیتا

این روزها وقتی سوار تاکسی میشی بحث کرایه هست که هر کورسی شده 250 تومن و بحث داغ انتخابات..

باران بهاری
باران بهاری

سوار تاکسی شدم. راننده یه مرد حدود 50 ساله و یا بیشتر بود. مقداری از مسیر رو که رفت ، کنار خیابون نگه داشت... رفت تو یه بقالی و یه مدت طول کشید. بعد با یه آبمیوه اومد بیرون و شروع کرد به خوردن ... کارد می زدن خونم در نمیومد. از ماشین پیاده شدم؛ مقداری از کرایه رو پرت کردم تو ماشین و سعی کردم پیاده خودمُ به مقصد برسونم. یهـُ دیدم - همون آقا -برام بوق می زنه که سوار شم . گفت : "خانم تو رو خدا ببخشید ؛ اصلا یادم رفت شما تو ماشین هستید ... امروز برام یه اتفاقی افتاده که حواسم پرته ... " تا مقصد همش گفت حلال کنید و ببخشید...

آناهیتا
آناهیتا

موضوع امشب برنامه رادیو هفت هست.تا حالا چه کاری کردین که پشیمون شدین؟بدون استثنا همه ماها کارهایی کردیم.حرف هایی زدیم که بعدش پشیمونی بوده...

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
۩۞۩وحید۩۞۩
۩۞۩وحید۩۞۩

گــــلو درد وآبـــریزش از بــینــی دارم . . .

الهه
الهه

بابام اومده, می گه بوی غذات تا سر کوچه میومد : )

گـلـپــری
گـلـپــری
توسط موبایل در روزنوشت

مينو قسم ميخورد ك ديشب ب دلش افتاده بود ك من امروز ميرم پيششون . . .

الهه
الهه

چه شب مزخرفی بود... خوابمم نمی بره

الهه
الهه

اصن حالم خوب نیس. اصلن خوب نیستم. دلمم گرفته. مرده شور این زندگی رم ببرن...

شَـہ ـرامـ ـ
12931048764e05b124beb86.jpg شَـہ ـرامـ ـ

امروز گذری از جلو مسجد جامعه رد شدم دیدم کیک و ساندیس و شربت صلواتی میدادن و طبق ِ معمول هم جمع ِ اون هم به صورت پـُرشور و خودجوش و زودجوش و کفن پوش جَمع بود ..!

حسین
حسین

خوابگاه هم مسخره بازی درآوردناظهر پختیم از گرما کلر خاموش بودالان کولرو زدن با سرعت بالا داریم یخ میزنیم تا صبم روشنه

آناهیتا
آناهیتا

تو تراس دفتر ِ علی گل های زیادی بود.چند گلدون شمعدونی.چند کاکتوس.چند گل لَشه یا همون رونده ها.بهش گفتم علی من حسن یوسف زیاد دارم.حسن یوسف ات هم از من.