دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

یادداشت های روزانه دنبالریا . . .
گاهی که گم می کنمت ؛ می بینم جایی در میان روز مرگی هایم ؛ خاک می خوری . . .

از روز هایتان بنویسید . . .

جزئیات گروه

شناسه 228
وضعیت فعال
- گروه عادی
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
ارسال 3691 پست
عضو 353 کاربر
طرفدار 40 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 78
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 62
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 29

کاربران گروه

(351 کاربر)

مدیران گروه

(2 مدیر)

برچسب‌های کاربری

روزنوشت
شناسه‌: 228 ·
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
الهه
1390.4 (30).JPG الهه

و @Jangal در یک کلام, رفیق! تولدت مبارک... برات بهترین ها رو از صمیم قلبم می خوام و امیدوارم همیشه باشی, دور یا نزدیک فرقی نمی کنه... باشی و همیشه جزو دایره ی محدود دوستای خوبم بمونی...

این ارسال را بازنشر کرده است.
الهه
IMG_1144.JPG الهه

دو سال است که می دانم بی قراری چیست درد چیست مهربانی چیست دو سال است که می دانم آواز چیست راز چیست چشم های تو شناسنامه ی ما را عوض کردند...

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
آناهیتا
آناهیتا

الان برا من سئوال شده فرشاد و نیما چرا نیستند؟چه حسی دارند که کمتر از 1 ساعت دیگه روز تولدشون هست؟

آناهیتا
آناهیتا

کم کم 24 اردیبهشت داره تموم میشه و یه روز خاص داره میاد

نیلـツــو
نیلـツــو

بـــا رفتیـــم خــرید بچــه صــاف ُ ســاده ! رشـــتَش ! ایمیــل نــداره هنــوز ! رفتـــم بــراش درســت کــردم ! دادمش چطــور فــایلش ُ بــرای اُستــاد بفرستــه ! آخــرش میگــه نیلــوفــر آی دی چــه خــوبِ ! مــن ُ بیشتـــر از دوس دارم ! 9 دوســـتی صــادقـانه هــا! تــازه فهمیــدم بــلای خــانمان ســوز یعنــی چــی ! کـه اونجــوری میشـــه هــا ! گفتــه بــاشم !

آناهیتا
آناهیتا

ساعت 20:30 بود که @فوژان هم بهم smsداد آنا شیراز زلزله اومده؟یه لحظه فکر کردم زلزله جدید بوده و من خب نداشتم.بعد گفتم نه.دیروز حدود 4صبح و 4 ریشتری بوده.گفت چیزی هم شده؟ گفتم نه.یادت رفته اینجا شیرازه؟

این ارسال را بازنشر کرده است.
آناهیتا
آناهیتا

کتاب رو دادم بابا بخونه.

moon22
moon22

✔   مــریم خانوم
✔ مــریم خانوم

5 تا کتاب ُ یادم رفته بود بخرم از , بس ک این کتاب هایِ درسیم , حواسم ُ پرت کرده بود , دیروز اینترنتی سفارش دادمشون نوشته بود تا 4 روز ِ کاری ِ دیگه ب دستم میرسه

۩۞۩وحید۩۞۩
2222.jpg ۩۞۩وحید۩۞۩

امروزکه تو تاکسی ، نشسته بودم مسیر(البته چند مسیر رو با تاکسی رفتم اینم از این!!!) ترمینال تا ایستگاه مینیبوس رانی(جلوی تاکسی پدرم) طرف چپ یه مادربزرگ سوارشد و طرف راست هم من وسط این تاکسی شهری یه دختر تقریبا 20ساله ... قضیه از این شروع میشه که این دختره خودش و به من نزدیک میکرد ای بابا منم همش خندم گرفته بود نمیدونستم چکار کنم خدایا ِ /بعددش مادربزرگ قضیه ی ما از تاکسی پیدا شد وقتی دوباره سوار ِ تاکسی شدم این دختره همین جوری چسیبده بود به من ، ول کن نبود که ؛منم نمیدونستم چی بگم ،البته میخواستم بگم یکم اون ور تر برین ولی زبونم بسته میشد و خندم گرفته بود ، اخرش یه چشمک زد ومنم بی توجه بودم ، همگی از تاکسی پیدا شدیم و هر کی مسیر خودش و رفت

آناهیتا
آناهیتا

کلی سبزی پاک کردم و از همه مهم تر دیدن اون کفشدوزک های بین سبزی یه حس خوبی بهم داد.

✔   مــریم خانوم
✔ مــریم خانوم

گفت تخصص چی ؟ بهش فک میکنی ؟ / گفتم : چشم خیلی دوس دارم , در درجه ی بعدی پوست و مو . . .

moon22
moon22

بعدش من امروز 2،3 تا آدمِ معروفِ دنبالری رو توی خیابون تختی دیدم یه عالمه ذوقیدم،اصلا انتظار نداشتم خب

❤داداشـــــ دنـــبـالـر❤
❤داداشـــــ دنـــبـالـر❤
توسط موبایل در روزنوشت

غروب غم هایت را به هر بهائی خریدارم، مرا لایق بدانی یا ندانی دوستت دارم... hivaa@

❤داداشـــــ دنـــبـالـر❤
❤داداشـــــ دنـــبـالـر❤
توسط موبایل در روزنوشت

در بودنت به نبودنت و در نبودنت به بودنت می اندیشم ای بود و نبود من @هیــــــــــوا