دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

یادداشت های روزانه دنبالریا . . .
گاهی که گم می کنمت ؛ می بینم جایی در میان روز مرگی هایم ؛ خاک می خوری . . .

از روز هایتان بنویسید . . .

جزئیات گروه

شناسه 228
وضعیت فعال
- گروه عادی
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
ارسال 3691 پست
عضو 353 کاربر
طرفدار 40 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 78
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 62
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 29

کاربران گروه

(351 کاربر)

مدیران گروه

(2 مدیر)

برچسب‌های کاربری

روزنوشت
شناسه‌: 228 ·
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
غَـزل عَکّـاسِِ دنبالـر...
غَـزل عَکّـاسِِ دنبالـر....

مـَن ... بـا تـمـام ِ کـنـار "او" بـودن هـایـت کـنـار مـے آیـَم . . مـحـض ِ رضـاے خـدا ... حـداقّـل دسـت از سـر خـواب هـایـَم بـردار... لـعـنـتـے . می آیـــــــــــی... مــــــــیروی... و فقط یک سلام! و گاهی فقط یک خــــــــداحـــــــافـظـ.. ..!!! نه.. این انصاف نیست.. مــــن و یـــک دنـیــا عــشـــق... تــــــــو و یـــک دنـیـــا بـــی تـــفـاوتـــــــــی...

°o.O پــاک30مــا O.o°
°o.O پــاک30مــا O.o°

روزای که کسی خونه نیس من "زندگی" میکنم /

ᵾ ₰ ᵿ ℓ
ᵾ ₰ ᵿ ℓ

عصر با دوستان میریم لب ِ رود خونه: ) منتظر ِ لحظه های پر از خنده م!

❤ ᘉ ᗴ ᗪ ᗩ ❥
❤ ᘉ ᗴ ᗪ ᗩ ❥

دیشب آسمون پُر از ستاره بود . . . یه ساعت رو پشتِ بومِ خونه دوستم نشستمُ فقط به آسمون نگاه کردم . . . به قشنگیش تو شب/به اون سکوت . . .

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
الهه
الهه

ازونجایی ک امروز تولدی دعوتم پر از انسان های [!]ی از صبح در حال آماده شدن هستم بعد اپیلیدی دستم بود. بابام اومده همچین یه نگاه عاقل اندر سفیه بهم انداخت و رفت بعد صداش کردم: بابا! بــــــابــــــــــا!؟ بیا موهای پشت گردن و شونه ت رو برات اپیلیدی کنم. خلاصه کلی از مزایاش تعریف کردم و راضی شد نشست آقا دو تا خال مو رو ک کند دستگاه بابام تا توک انگشت شصتش قرمز شد دردش اومده بود با کلی آخ و اوخ خلاصه گفت: من معذرت می خوام جان اضافه ندارم توام دیوانه ای بچه و رفت

الهه
الهه

یکی هم یه جایی نوشته بود: بدبختیت آرزومه...

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
نیلـツــو
نیلـツــو

بــد بــود / زنــگ زد گـفت بیــا پیشــم / . . . رفتــم، تــا در اتــاقش ُ بـاز کــردم پــرید تــو بغــلم . . . گــریه ، گــریه ، گــریه . . . هــر چـی میپــرسم چیشُــده عــزیــزم ؟ فقــط گــریه میکــرد . . .انــگار فقــط یِــ شــونه میخــواست بـــرای گــریه . . . قــوی تــر از ایــن حــرفـاست / خــودت بـاش . . .

آناهیتا
آناهیتا

بنازم رادیو هفت.ماهی گیر مازیار رو داره پخش میکنه...

آناهیتا
آناهیتا

هیچ کس خونه نیست.خودم تنهای تنهام...تی وی رو روشن کردم و رادیو هفت رو هم نگاه میکنم...

نیلـツــو
نیلـツــو

بعــد از عــالیه : )) مــن ُ هــوای ُ چشمــایِ بستــه ! : )) . . . . . .

آناهیتا
آناهیتا

درسته شب آرزوهاست ولی دوست دارم یه تفال بزنم برا همه.نیت کنید تا تفال بزنم به دیوان حضرت حافظ... ساعت 22:45 دیوان رو باز میکنم.

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
باران بهاری
باران بهاری

همین الان بابام از مشهد بهم زنگ زد؛ گفت تو صحن امام رضا روبروی گنبد هستم. هرچی آروزی خوب برای همه داری بگو...

این ارسال را بازنشر کرده است.
ᵾ ₰ ᵿ ℓ
ᵾ ₰ ᵿ ℓ

دو تا ترانه رو دوست داشتم لیلا فروهر بخونه: ) نیمکت ِ سپیده و خالکوبی ِ هنگامه

الهه
الهه

یعنی بابام کجا داره میره مهمونی

الهه
الهه

نه شب منو میخواد منو بفرسته خرید بی برنامه ترین پدر دنیا.