velveshia
زمانيكه مردي درحال پوليش كردن اتومبيل جديدش بود ، كودك ٧ ساله اش تكه سنگي را برداشت و بر روي بدنه ي اتوموبيل خطوطي انداخت ... مرد آنچنان عصباني شد كه دست پسرش را در دست گرفت و چند بار محكم پشت دست او زد بدون آنكه متوجه باشد كه پسرش را با آچار تنبيه نموده ! در بيمارستان به سبب شكستگيهاي فراوان ، انگشتان دست پسر قطع شد . وقتي پسر چشمان غمگين پدرش را ديد از او پرسيد : پدر انگشتان من كِي در خواهند آمد؟! آن مرد آنقدر مغموم بود كه هيچ نتوانست بگويد ، به سمت اتومبيل برگشت و چندين بار بالگد به آن زد ، حيران و سرگردان از عمل خويش ، روبروي اتومبيل نشسته بود و به خطوطي كه پسرش روي آن انداخته بود نگاه ميكرد... او نوشته بود : [ دوستت دارم پدر ] روز بعد آن مرد خودكشي كرد ...
velveshia
خدایا ! عجب اشتباهی کردم که گفتم خودت مواظبش باش تو برش گردون ، من خودم مواظبش هستم!
velveshia
تو چه مي فهمي حال و روز کسي را که ديگر هيـــــــــــچ نگاهي دلش را نمي لرزاند؟
velveshia
عمر آنقدر کوتاه است که نمیارزد آدم حقیر و کوچک بماند. (دیزرائیلی)
velveshia
استادى از شاگردانش پرسید: چرا ما وقتى عصبانى هستیم داد میزنیم؟ چرا مردم هنگامى که خشمگین هستند صدایشان را بلند میکنند و سر هم داد میکشند؟ شاگردان فکرى کردند و یکى از آنها گفت: چون در آن لحظه، آرامش و خونسردیمان را از دست میدهیم. استاد پرسید: این که آرامشمان را از دست میدهیم درست است امّا چرا با وجودى که طرف مقابل کنارمان قرار دارد داد میزنیم؟ آیا نمیتوان با صداى ملایم صحبت کرد؟ چرا هنگامى که خشمگین هستیم داد میزنیم؟ شاگردان هر کدام جوابهایى دادند اما پاسخهاى هیچکدام استاد را راضى نکرد. سرانجام او چنین توضیح داد: هنگامى که دو نفر از دست یکدیگر عصبانى هستند، قلبهایشان از یکدیگر فاصله میگیرد. آنها براى این که فاصله را جبران کنند مجبورند که داد بزنند. هر چه میزان عصبانیت و خشم بیشتر باشد، این فاصله بیشتر است و آنها باید صدایشان را بلندتر کنند.
velveshia
جوانمرد مي گفت: عمري است كه از خدا شرمنده ام؛ زيرا روزي ادعاي دوستي خدا را كردم و گفتم: خدايا، شصت سال است كه در دوستي تو را مي زنم و در شوق تو مي سوزم و تو پاسخم نمي دهي.
خدا گفت: اگر تو شصت سال در دوستي ام را زده اي، من از ازل در دوستي ات را زده ام، و از اشتياقي كه به تو داشتم آفريدمت!
جوانمرد گفت: هيچ كس نيست كه در دوستي از خدا پيش افتد.
خدا در همه چيز قديم است و در دوستي قديم ترين.
velveshia
نامه ی آبراهام لینکلن به آموزگار فرزندش به فرزندم بياموزيد در مدرسه بهتر است مردود شود، امّا با تقلّب به قبولی نرسد. ارزش های زندگی را به او ياد بدهيد و به او ياد بدهيد كه در اوج اندوه، تبسّم كند. به او بياموزيد كه در اشك ريختن خجالتی وجود ندارد. به او بياموزيد كه می تواند براي فكر و شعورش مبلغی تعيين كند، امّا قيمت گذاری برای دل بی معناست. اگر می توانيد نقش مهم كتاب را در زندگی آموزش دهيد. در كار تدريس به فرزندم ملايمت به خرج دهيد، امّا از او يک ناز پرورده نسازيد. توقّع زيادی است امّا ببينيد كه می توانيد چه كار كنيد!
velveshia
ضدحال یعنی وقتی منتظر فیلم مورد علاقت هستی برق بره ضدحال یعنی دوست دخترتو بیرون با یه پسر دیگه ببینن ضدحال یعنی یه هفته قبل از اینکه جشن تولد بگیری عمت فوت کنه ضدحال یعنی بعد از کلی مخ زدن تو اینترنت همینکه بیای به نتیجه برسی اشتراکت تموم بشه ضدحال یعنی با.۹.۷۵ افتادن ضدحال یعنی بری عروسی خانمها و اقایون جدا باشن ضدحال یعنی هیستوری رو پاک نکنی همه ایمیلاتو داداشه فضولت بخونه ضدحال یعنی فیلم ژاپنی ضدحال یعنی عشق یه طرفه ضدحال یعنی صبح روزی که با دوستات میخوای بری کوه بارون بیاد ضدحال یعنی سلام کنی جوابتو ندن ضدحال یعنی عینکت سر جلسه امتحان بیفته زمین بشکنه ضدحال یعنی با دوست دخترت بری کافی شاپ دخترخالتو ببینی
velveshia
به غضنفر میگن اگه همسر آیندت رو پیدا کنی چیکار میکنی ؟ میگه : یه چَک میزنم تو گوشش میگم تا حالا کجا بودی؟
velveshia
تنها خداست كه میداند "بهترين" در زندگی تو چگونه معنا میشود من آن بهترین را برایت آرزو میکنم...
velveshia
چه بد گفت سهراب:تا شقایق هست زندگی باید کرد.پس عشق که رفت زندگی را چه باید کرد/سایه تلخ جدایی آمد عاشقی را چه باید کرد/دل وجان را به نگاهی باختیم ساذگی را چه باید کرد
velveshia
نانوا هم جوش شیرین میزند بیچاره فرهاد...
velveshia
حساب روزهایی که ندیدمت از دستم در رفته..... بس نیست اینهمه دلتنگی؟؟؟؟ دلم برای خودم میسوزد..... حتی دیگر خدا هم نیم نگاهی به من نمی کند!!!!!!
velveshia
گفته بودم راضیم به دیدنت حتی شده 3 ثانیه.....
دیدمت!!!!!کمی بیشتر از 3 ثانیه.....اما تو....
باز هم مرا ندیدی.....درست مثل همیشه.....