reza
ناآمدِگان اگر بدانند که ما ... از دَهر چه می کشیم نآیند دِگَر
reza
توبه و شهادت حر بن یزید ریاحی ... از مقتل لهوف
reza
در طریق عشقبازی امن و آسایش بلاست .. ریش باد آن دل که با درد تو خواهد مرهمی
reza
محملِ لیلی از این بادیه چون برق گذشت ... همچنان گردنِ آهو به تماشاست بُلَند
reza
من تو را مشغول می کردم دِلا ... یاد آن افسانه کردی عاقبت
reza
اگر مراد تو این است بی مرادی من ... تفاوتی نکند چون مراد یار من است
reza
اُربیت 500 تومنی شده 1500
reza
توسط موبایل
به شخصیت مورسو تو بیگانه آلبر کامو حسودیم میشه
reza
چه روز کسل کننده ایِ امروز
به ساعت نگاه میکنم
12 سال و 10 ماه و 24 روز و 1 ساعت و 37 دقيقه قبلحدود سه نصفه شب است
چشم میبندم تا مباد که چشمانت را از یاد برده باشم
و طبق عادت کنار پنجره میروم
سوسوی چند چراغ مهربان
و سایه های کش دار شبگردان خمیده و خاکستریه گسترده بر حاشیه ها
و صدای هیجان انگیز چند سگ
و بانگ آسمانیه چند خروس
از شوق به هوا میپرم چون کودکی ام
و خوشحال که
هنوز معمای سبز رودخانه از دور برایم حل نشده است
آری از شوق به هوا میپرم
و خوب میدانم ....