سروش(نگهبان خاندان)
خوشبخت کسی نیست که مشکلی ندارد...بلکه کسی است که با مشکلاتش مشکلی ندارد..
سروش(نگهبان خاندان)
هر موقعیتی چه خوب یا بد، گذرا است... شکرگزار باش؛ شاید بدترین شرایط زندگی تو برای دیگران آرزو باشد
سروش(نگهبان خاندان)
بزرگترين اشتباهي كه كسي مرتكب مي شود , اين است كه دائم از اشتباه كردن بترسد
سروش(نگهبان خاندان)
ناکامی یعنی تاخیر ، نه شکست مسیر انحرافی موقت است ، نه کوچه بن بست
سروش(نگهبان خاندان)
ترسم اين است که پاييز تو يادم برود/ حس اشعار دل انگيز تو يادم برود/ترسم اين است که باراني چشمت نشوم/لذت چشم غزلخيز تو يادم برود/بي شک آرامش مرگ است درونم،وقتي/حس از حادثه لبريز تو يادم برود/من به تقويم خدايان زمان شک دارم/ترسم اين است که پاييز تو يادم برود/با غزلها ت بيا چون همه چيزم شده اند/قبل از آني که همه چيز تو يادم برود
سروش(نگهبان خاندان)
تلخ است باور نبودن آن ها که می توانستند باشند
سروش(نگهبان خاندان)
باید دست برداریم
از انتظار
از حسرت جاده ها
از چشمهای همیشه به راه
از فکر رفتهها یی که باز نمیگردند
در سرزمینی که هر طرفش خورشیدی غروب میکند
هیچ فردایی
تکرار میکنم
هیچ فردایی
روز موعود نیست
سروش(نگهبان خاندان)
به سلامتی تلخی روزگار که خیلی چیزا رو میشه خواست
اما نمیشه داشت
سروش(نگهبان خاندان)
انگار کسی امروز جز من تو خیابون نیست
انگار که این بارون بغضه منه بارون نیست
سروش(نگهبان خاندان)
تقصیر هیچکس دیگه نیست قصه ی ما تموم شده
حیف همه خاطره هام به پای کی حروم شده
سروش(نگهبان خاندان)
ضيافت هاي عاشق را خوشا بخشش . خوشا ايثار خوشا پيدا شدن در عشق . براي گم شدن در يار چه دريايي ميان ماست . خوشا ديدار ما در خواب چه اميدي به اين ساحل . خوشا فرياد زير اب خوشا عشق و خوشا خون جگر خوردن خوشا مردن . خوشا از عاشقي مردن اگر خوابم .اگر بيدار . اگر مستم . اگر هشيار مرا ياراي بودن نيست . تو ياري کن . مرا اي يار تو اي خاتون خواب من . من تن خسته را در ياب مرا هم خانه کن تا صبح . نوازش کن مرا تا خواب هميشه خواب تو ديدن . دليل بودن من بود چراغ راه بيداري اگر بود از تو روشن بود ضيافت هاي عاشق را خوشا بخشش . خوشا ايثار خوشا پيدا شدن در عشق . براي گم شدن دريا نه از دور و نه از نزديک . تو از خواب امدي اي عشق خوشا خود سوزي عاشق .مرا اتش زدي اي عشق خوشا عشق و خوشا خون جگر خوردن خوشا مردن . خوشا از عاشقي مردن
سروش(نگهبان خاندان)
خــــدایا همه از تو می خواهند ، بدهی من از تو می خواهم ، بگیری خـــــدایا این همه حس دلتنگی را از من بگیر
سروش(نگهبان خاندان)
شبهایی هست که من و دیوارهای خاکستری دلمان را به آمدن تو خوش میکنیم شنیدی ؟؟ انتظار ... صحبت از بی نهایت است شبهایی هست که نبودنت مرا به لمس تمام عکسهای تو نزدیکتر میکند شبهایی هست که بودنم را با نگاهم به سقف خانه میخ میکنم شنیدی ؟؟ صحبت از ذره ذره نیست شدن است شبها یی هست که پرواز را زیر پوستم حس میکنم شنیدی ؟؟ کندن ...رفتن .... صحبت از رها شدن است شب هایی هست ... مثل امشب ... تاریک ... سرد شب هایی ...مثل امشب ... که کاش صبح نشود میشنوم ... صحبت از ختم این قائله است صحبت از خس خس نفسهای عشقی که شاید به صبح نکشد
سروش(نگهبان خاندان)
نيمه ي گمشده ي من با تو حرف ها دارم ... نگاهم كن و دستم رو بگير...
الان كه اينجا نشستم حس عجيبي دارم.
اين هوا برام بوي خاصي داره!
يادم اومد زماني كه با صداي مستت گفتي عاشقانه دوستتم داري.
وبراي اولين بار دلم را با خودت بردي و دلت رو پيش خودم بردم.
با همان نگاه آشنايي كه عمريست همسايه ي احساس من است نگاهم كردي.
و با همان آغوش گرمت كه اگر نباشد نيستم منو به سينه ات فشردي تمام بودنم را آسوده خاطرتر از هميشه به دستهاي مهربان توميسپرم.
در التهاب اين همه گرماي دلپذير آغوشت بيقرار تر از هميشه هستم. عطش خواستنت . عطش بوسيدنت . تشنگي فهميدنت .
چقدر خوبه تو راتا ابد داشتن و با تو قدم به قدم تا گلباغ سرخ رفتن. و چه تمناي لطيفيه در كنار تو خاك خيس باران خورده را نفس كشيدن .
و با تو لحظه هاي بي تاب عاشقي را تاب آوردن .همه ي اينارو از تو دارم اما چه فايده تو نيستي كاش تا ابد با من بودي....
سروش(نگهبان خاندان)
بی تو و رنگ چشمات ٬ اینجا هر روز میسوزم
دست خودم نیست که من ٬ دوست دارم هنوزم
تو کنج این خرابه ٬ بی تو تنها نشستم
با یه چشم تر شده تو خودمم شکستم
شکستم از غم تو ٬ شکستم از نبودت
آتیش گرفت وجودم ٬ وقتی نبود وجودت
اون چشمای خمارت ٬ معنی زندگیم بود
دستای مهربونت ٬ عشق همیشگیم بود
اما حالا بین راه ٬ موندم مثل مسافر
از جاده ی زندگیم ٬ تو رفتی مثل عابر
تصویرم تو آینه شده برام یک سوال
رسیدن به مقصد یه آرزوی محال
یه آرزوی محال شبیهه با تو بودن
شبیهه تا همیشه ٬ فقط تو رو ستودن
حالا بگو کجایی که بونتو میگیرم ؟....