دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

سروش(نگهبان خاندان)

تکیه بر دیوار کردم خاک بر پشتم نشست دوستی با هر که کردم عاقبت قلبم شکست درباره »
سروش(نگهبان خاندان)
مرد - مجرد
امتیاز: 2206

دنبال‌شدگان

(137 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(192 کاربر)

گروه‌ها

(9 گروه)

بازدید

سروش(نگهبان خاندان)
سروش(نگهبان خاندان)

ببار باران که تنهايي... آرامگاه جاويد من است... و درد سكوت... همنشين تنهايي جاودانه من... پس ببار امشب برایم که تا اوج خدا تنهای تنهایم .....

سروش(نگهبان خاندان)
سروش(نگهبان خاندان)

رای دردهایت مرهم می شوم برای دلتنگی هایت آغوش.. برای اشکهایت سرشانه می شوم برای درد دلهایت گوش.. تا هستم ..با توام..کنار تو ایستاده ..موازی چشم های خیست.. موازی بازوان فروافتاده ات.. در تقاطع نگاه هایی که ترا فریاد می زند..

سروش(نگهبان خاندان)
سروش(نگهبان خاندان)

اشکهایم را پذیرا باش آنگاه که سجده بر خاک تو می زنم آنگاه که حجم خاک دیواریست بین بودن و نبودن اضطرابم را پذیرا باش آنگاه که پر می کشم تا آسمان تو آنگاه که حجم خاک جسمم را گرو می گیرد تا بداند که در آغوش تو آرام می گیرم سقوطم را پذیرا باش که نیاموختی ام هر فرازی را فرودیست ایستاده ای اما جای خالی ات خالیست و تنها کلامم بعد از تو باز هم تنهاییست

سروش(نگهبان خاندان)
سروش(نگهبان خاندان)

باران آسمان بارانيست همگي مي گذرند چتر دارند به دست تا نبارد باران بر سر و صورتشان اما... من تنها و رها زير اين سقف سياه گام بر مي دارم بي چتر و به تو مي انديشم!!!!!!!!!!!!

سروش(نگهبان خاندان)
سروش(نگهبان خاندان)

دلکش: بردی از یادم ، دادی بر بادم ، با یادت شادم ویگن: دل به تو دادم ، در دام افتادم ، از غم آزادم دلکش: دل به تو دادم ، فتادم به بند ای گل بر اشک خونینم نخند ویگن: سوزم از سوز نگاهت هنوز چشم من باشد به راهت هنوز چه شد آنهمه پیمان ، که از آن لب خندان بشنیدم و هرگز خبری نشد از آن دلکش: کی آیی به برم ، ای شمع سحرم در بزمم نفسی ، بنشین تاج سرم ، تا از جان گذرم ویگن: پا به سرم نه ، جان به تنم ده چون به سر آمد ، عمر بی ثمرم نشسته بر دل غبار غم ، زآنکه من در دیار غم گشته ام غمگسار غم امید اهل وفا تویی ، رفته راه خطا تویی آفت جان ما تویی هر دو: بردی از یادم ، دادی بر بادم ، با یادت شادم دل به تو دادم ، در دام افتادم ، از غم آزادم دل به تو دادم ، فتادم به بند ای گل بر اشک خونینم نخند سوزم از سوز نگاهت هنوز چشم من باشد به راهت هنوز

سروش(نگهبان خاندان)
سروش(نگهبان خاندان)

تحقیرتـــــــــــــ همــ کنمــ کافی نیستـــــــ تفریقتـــــــــ میکنمــ از تمامــ زندگی امــ

سروش(نگهبان خاندان)
سروش(نگهبان خاندان)

خودم را با تو طناب پیچ می کنم, و دهانم را با داغیه لبهایت می بندم عاشقانه ترین گروگان گیری تاریخ را به نام ما ثبت خواهند کرد

سروش(نگهبان خاندان)
سروش(نگهبان خاندان)

صبر کن صبر کن عاطفه دلگیر شود بعد برو یا کمی از تو دلم سیر شود بعد برو صبر کن طفلک نوخواسته ی عاشقی ام زندگانی کند و پیر شود بعد برو تازه از راه رسیدی به سفر فکر نکن باش تا وقت سفر دیر شود بعد برو تو اگر کوچ کنی بغض خدا می شکند صبر کن گریه به زنجیر شود بعد برو تازه عاشق شده ام من به دلم رحمی کن باش تا عشق زمین گیر شود بعد برو

سروش(نگهبان خاندان)
سروش(نگهبان خاندان)

كاش آدما یکم جرات داشتن گوشی رو بر میداشتن و زنگ میزدن و میگفتن: ببین دلم واست تنگ شده واسه هیچ چیزه دیگه ای هم زنگ نزدم

سروش(نگهبان خاندان)
سروش(نگهبان خاندان)

خداحافظ سکوت خسته ی باران خداحافظ..... خداحافظ به رسم خوب دلداران خداحافظ خداحافظ همین کافی و یک لبخند...... هزاران قطره بر گونه و چشم و جاده و پیوند خداحافظ فقط یک بار برای رفتن جانم...... برای مرگ چشمانم برای عشق و ایمانم خداحافظ تمام قصه ها آرام میمیرد..... و باران تا ابد چشمان من را سلطه میگیرد خداحافظ که انگار آخر قصه است..... و پایان پر از رازش غم و غصه است خداحافظ از این لحظه منم اینجا تک و تنها خداحافظ جدا از هم خداحافظ.....

سروش(نگهبان خاندان)
سروش(نگهبان خاندان)

من باختم ؛ چون کسي را از دست دادم که دوستش داشتم ....!!! تو بردی ؛ چون کسي را از دست دادی که دوستش نداشتی ... !!

سروش(نگهبان خاندان)
سروش(نگهبان خاندان)

صد مسافـــــــر آمد اما هیچكس عاشــــــق نبـــود... هیچ كس حتی خودش هم با خودش صـــادق نبود... هیچ كـــــــس آینه ای از آب در دســـتش نداشت ... توشه ای جز كوله بار خواب ،در دستش نداشت ... هیچ كس بی چتر در بــــــــاران شــیدایی نرفت ... هیچ كس تا گــــــــم شدن تـــا مرز پیدایی نرفت ... هیچ كس با همرهــــش از فصل دل كندن نگفت ... از مسافر ، از سفـر ، از شوق ، از رفتن نگفت ... هركسی دربُغضِ مه،راهی به جایی جست و رفت.. دست از مشق سفر ، از عاشقی ها شست و رفت.. از کسی ردی ، نشانی ، خاطری پیدا نبود .... راه بود و ماه بود و عابری پیدا نبود

سروش(نگهبان خاندان)
سروش(نگهبان خاندان)

گاهـــــــــــــــــــــــــــی..... گاهـــــــــــی باید بارید... آنقدر که خودت هم غرق شوی...! گاهـــــــــــی باید رفت... آنقدر که خودت را هم گم کنی...!

سروش(نگهبان خاندان)
سروش(نگهبان خاندان)

سلام صبح همگي بخيروشادي

سروش(نگهبان خاندان)
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل

کس نمیداند در این بحر عمیق،سنگریزه قرب دارد یا عقیق؟من همین دانم که در این روزگار هیچ چیز ارزش ندارد جز رفیق....