سروش(نگهبان خاندان)
بــرخی آدمها به یــک دلیل از مــسیر زنــدگی مــا می گــذرند: بـه مــا درسهایی بــیامــوزند کــه اگــر "می مــاندند" هــرگز یــاد نــمی گــرفتیم...
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
نشستمـ ... خَسته شُدمـ ... دیگـــر قایق نمے ـسازمـ ... پُشت دریاها هَر خبرے کـه مے ـخواهـــَد باشد باشد ... وَقتے از تو خبرے نیس ... قایق مے ـخواهمـ چـه کار... !!! مــَرا همین جزیره ے کوچک تنهایـے هایَمـ بَس است
سروش(نگهبان خاندان)
سرآمد اين جهاني شما هر چه بزرگتر باشد سرنوشت زيباتري در برابر شماست .
سروش(نگهبان خاندان)
از جا میپرم ... و تپش قلب می گیرم ... با هر صدایی... همه چیز شبیه آمدن توست و نگاهت ... انتظار من است از آنطرف پنجره...خوب نگاهم کن ... من همانم ! انتظار برگشتن تو ... دیوانه ام کرد ....
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
اندکی عاشقانه تر زیر این باران بمان ابر را بوسیده ام تا بوسه بارانت کند
سروش(نگهبان خاندان)
کاش می دانستی تمام یادگارهایم را به خاطر یادگار تو به آتش کشیدم. تویی که اگر بارانت به یادگار نمانده بود، می گفتم هرگز نبوده ای. کاش باور به بودنت نداشتم تا شاید اینگونه پریشان نمی نوشتم. کاش سایه ات، یادت، یادگارت همه را به باران می سپردم تا رها شوم از این همه بودن. که چقدر خسته ام از بودن.
سروش(نگهبان خاندان)
عکساى قشنگت دلیل بر زیبایى تو نیست، ساخته دست عکاس است؛ درونت را زیبا کـــن که مــدیون هیچ عکاسى نباشــــى…
سروش(نگهبان خاندان)
باران همیشه می بارد، اما مردم ستاره را بیشتر دوست دارند. نامردیست آن همه اشک را به یک چشمک فروختن . . .
سروش(نگهبان خاندان)
خودم را با تو طناب پیچ می کنم, و دهانم را با داغیه لبهایت می بندم عاشقانه ترین گروگان گیری تاریخ را به نام ما ثبت خواهند کرد
سروش(نگهبان خاندان)
چون عاقبت کار جهان نیستی است پندارکه نیستی، چو هستی خوش باش
سروش(نگهبان خاندان)
میرسد روزی که بی من روزها را سرکنی می رسد روزی که مرگ عشق را باور کنی می رسد روزی که تنها در کنار عکس من نامه های کهنه ام را مو به مو از بر کنی