سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
دلم یک آلزایمر خفیف می خواهد آنقدر که یادم نرود به نفعم است که به چند زبان زنده ی دنیا سکوت کنم
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
دِلــــم بــاران می خواهــــد بــارانی آرام.... امــــا طـولانــــــــــــی تا دسـت در دسـتِ قطــــره هـایش و پـا به پـایِ نمنــــــاکـی اش تمــــام کـوچــه بــاغ ها را با پـــاهایی بِرَهنــــــــــه قــدم زنــــم و زیــر لـب با لحــن سبــــــز بــاران زمزمــــــــــــــــــــه کنـم دُعـــاهـای بـــــارانی ام را مــن بُغـــــــ ــــض کنــم آسمــــــان ببـــارد آسمـــــــان بُغـــــــ ـــــــض کنــد مـــن اشکــــــــ ریــزم آنگـاه هـــــــر دو آرام شَویــــــــــــــــم
سروش(نگهبان خاندان)
بزرگترین مصیبت برای یک انسان این است که نه سواد کافی برای حرف زدن داشتهباشد نه شعور لازم برای خاموش ماندن
سروش(نگهبان خاندان)
چشم به راهت خواهم ماند تا غروب غربی ترین افق حیات نگاه مهربانت،تا ابد می ماند.
سروش(نگهبان خاندان)
باران میبارد و باز من به تو فکر میکنم اصلا گمان کنم باران همزاد توست که باریدنش اینگونه هوای دلم را تازه میکند فکر میکنم به تو ،به خودم به اینهمه بودن و نبودن، به حضورت در دل روزهای من این روزها لا به لاای دلتنگی هر دلنوشته ای دنبال تو میگردم به سنبلهای پشت پنجره چشم میدوزم و تو را در رنگدانه هایش جستجو میکنم جه حیرت انگیزست این روزهای من وقتی تو را نمی خوانم ولی دلتنگ میشوم این روایت جدیدی ست در تقویم روزهایم که من دوستش میدارم...
سروش(نگهبان خاندان)
گذشته که حالم را گرفته است ! آینده که حالی برای رسیدنش ندارم ! و حال هم حالم را به هم میزند چه زندگی شیرینی!…
سروش(نگهبان خاندان)
مرا ببخش دو روزی مزاحمت بودم/به پای آن بگذارش که عاشقت بودم٠٠!/مرا ندیدی و من غرق در تماشایت/مرا ندیدی و من در مقابلت بودم!/همیشه در همه جا مثل گشت نامحسوس/همیشه در همه جا من مواظبت بودم/نشد اگر چه نصیبم که زائرت باشم/ازین خوشم که زمانی مجاورت بودم/٠٠دریغ ودرد که آواره کرد سیل فنا/ مرا که ساکن دیوانه ی دلت بودم٠٠٠
سروش(نگهبان خاندان)
و پک پک می زدم همپـای سیــگار گرفتـم آسمــان را لای سیگـــار کشیـدم هرچه از این عشق مانده تو را هم دود کردم جای سیــگار
سروش(نگهبان خاندان)
ما عـــادت شـــدیم پشت آن میــز کافه ی روزمـــرگی من یک طرف میـــز جــای خالی تـــو آن سوی دیگــر هـــر روز...
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
سکوتـــــــــــــ … و دیگر هیچ نمی گویم …! که این بزرگترین اعتراض دل من استـــــــــ ـ به تو … سکوت را دوستـــــــــ دارم به خاطر ابهت بی پایانشـــــــ …..
سروش(نگهبان خاندان)
"حرف ازكي وازچگونه و چند زدي/من را به غمي دوباره پيوند زدي/اي احمق دست وپاچلفتي اي عشق/يك عمر، ميان دل من گند زدي . .!!!!!!!!!
سروش(نگهبان خاندان)
بس کن بخواب پنجره اي وا نمي شود/اهل دلی به فکر دل ما نمی شود/قدری بخند گریه برای تو خوب نیست/با اشک درد عشق مداوا نمی شود٠٠/بس کن چقدر خیره به امواج می شوی/دریا که مثل چشم تو زیبا نمی شود٠٠/چشمان من خلاصه ای از اشک های توست/چشمم بدون اشک تو معنا نمی شود/بس کن بخواب، عمر که دست من و تو نیست/این لحظه ها دوباره شکوفا نمی شود/بس کن بخند گریه برای تو خوب نیست/مانند خنده های تو پیدا نمی شود٠٠٠