سروش(نگهبان خاندان)
خیــابانی بدون رهگــذر نیمکت های خـــالی تاکسی های بدون ســـرنشین فنجــانی خالی از قهــوه سیگــاری خامــوش من نیز تنهـــایم...!
سروش(نگهبان خاندان)
دارم خفه مي شوم انگار تا به حال از دريچه ي چمدانت نفس مي كشيدم كه حالا محكم بسته اي...
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
مـ ـرا بـ ـه یـ ـاد خـ ـواهی آورد... آنـ ـچـ ـنـ ـان کـ ـه بـ ـاران غـ ـبـ ـار سـ ـنگ قـ ـبـ ـر کـ ـهـ ـنه ای مـ ـی شـ ـویَـ ـد تـ ـا نـ ـام فـ ـرامـ ـوش گـ ـشـ ـته ای بـ ـدرخـ ـشـ ـد... از پـ ـس سـ ـالـ ـها مـ ـرا بـ ـه یـ ـاد خـ ـواهـ ـی آورد.
سروش(نگهبان خاندان)
من به شخصه این گفته رو تایید می کنم: حتما نباید کسی پدرتو کشته باشه تا از اون متنفر بشی بعضی اوقات بعضی ها نگاهشون رفتارشون حتی طرز فکر و ره رفتنشون تو آدم نفرت به وجود میاره
سروش(نگهبان خاندان)
نـقابـــــــم کـــو ؟؟! ایــنــجا هــمـه نــقــابــی بـر چــهـره دارنـد ... مــی خــواهــم هــمــرنــگ جــمــاعــت شــوم ... ایــنــجا صـــــداقــــــــــــت "تــــــاوان" دارد ... ایــنــجا بــوی یــکــرنگــی نــمــی دهــد
سروش(نگهبان خاندان)
یه روز یه كامیون گلابی داشته توی جاده می رفته كه یه دفعه میافته توی یه دستانداز، یكی از گلابیها میافته وسط جاده، بر میگرده به كامیون نگاه میكنه و میگه: گلابیها، گلابیها! گلابیها میگن: گلابی، گلابی! كامیون دورتر می شه، صداشون ضعیفتر می شه. گلابی میگه: گلابیها، گلابیها! گلابیها می گن: گلابی، گلابی! باز كامیون دورتر میشه، گلابی میگه: گلابیها، گلابیها! اما صدای گلابی دیگه به گلابیها نمیرسه! گلابیها موبایل راننده رو می گیرن و زنگ میزنن به موبایل گلابی،اما چه فایده كه گلابی ایرانسل داشته و توی جاده آنتن نمیداده! گلابی یه نفر رو پیدا میكنه كه موبایل دولتی داشته، زنگ میزنه به راننده و می گه: گوشی رو بده به گلابیها، وقتی كه گلابیها گوشی رو می گیرن، گلابی میگه: گلابیها، گلابی ها! گلابی ها می گن: گلابی، گلابی . . . . . ................. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
حظه هام با بودم تو جون گرفت...تو نبض لحظه هام بیماره! وزن این ترانه سرفه می کنه...کافه دیدار کافه ی سیگاره...!!!! زجر دوری تو تحمل می کنم...بی خیال اگه دلم می میره! دلخوشم به اینکه عاقبت یه روز...آه من فاصله رو می گیره!!! اگه دنبال یه شونه بودی واسه گریه هات! اگه دنبال یه مرهم واسه زخمای عمیق! می تونی مثل همیشه روی من حساب کنی... من همیشه توی کافه چش براهتم رفیق
سروش(نگهبان خاندان)
معرفتت از این سیگار هم کمتره ! تا آخرش به پام میسوزه ! (̅_̅_̅_̅(̅_̅_̅_̅_̅_̅_̅_̅_̅̅_̅()ڪے
سروش(نگهبان خاندان)
روی بالشی که از مرگ پرنده ها پر است نمی توان خواب پرواز دید...