✔ عـلـ[بابا]ــی
بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوست / بگشای لب که قند فراوانم آرزوست / گفتی ز ناز بیش مرنجان مرا برو / آن گفتنت که بیش مرنجانم آرزوست / دی شیخ با چراغ همیگشت گرد شهر / کز دیو و دَد ملولم و «انسانم» آرزوست / ... ! [مولانا]
✔ عـلـ[بابا]ــی
یاد من باشد فردا ،به دل کوزه ی آب ... که بدان سنگ شکست ،بستی از روی محبت بزنم ... تا اگر آب در آن سینه پاکش ریزند ... آبرویش نرود ... ! [کیوان شاهبداغی]
✔ عـلـ[بابا]ــی
ای ز دردت خستگان را بوی درمان آمده / یاد تو مر عاشقان را مونس جان آمده / صد هزاران عاشق سرگشته بینم پر امید / بر سر کوی ملامت پای کوبان آمده / ... ! [ خواجه عبدالله انصاری / خط زیبای استاد علی ابوطالبی ]
✔ عـلـ[بابا]ــی
Highlining the Trollveggen, Norway by Brano Beliancin
✔ عـلـ[بابا]ــی
دانلود نگارش نهایی بهنویس ... ! Behnevis for MS Word
✔ عـلـ[بابا]ــی
Cocooned Trees, Pakistan by Russell Watkins ... [توضیحات در دیدگاه]
✔ عـلـ[بابا]ــی
به نان قناعت کنیم و جامهْ دلق ... که بار محنت خود به که بار منت خلق ... ! [**گلستان / در فضیلت قناعت**][حکایت در دیدگاه]
✔ عـلـ[بابا]ــی
چه تدبیر ای مسلمانان که من خود را نمی دانم / نه ترسا نه یهودم من، نه گبرم نه مسلمانم / نه از دنیا نه از عقبی نه از جنت نه ازدوزخ / نه از آدم نه از حوّا نه از فردوس و رضوانم / ... ! [مولانا]
✔ عـلـ[بابا]ــی
سلسله ی موی دوست، حلقهی دام بلاست ... هر که در این حلقه نیست ،فارغ از این ماجراست ... ! [ سعدی - مینیاتور زیبای استاد فرشچیان ]
✔ عـلـ[بابا]ــی
Maya Tomb, Honduras by Kenneth Garrett
✔ عـلـ[بابا]ــی
Sand Dune, Namibia by Nick Summers
✔ عـلـ[بابا]ــی
ضبط می کنیم 1-2-3 ... یه توپ دارم قلقلیه / سرخ و سفید و آبیه ... !
دعایت می کنم با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی
13 سال و 2 ماه و 26 روز و 22 ساعت و 33 دقيقه قبلبه لبخندی تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی
بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها
بخوانی نغمه ای با مهر
دعایت می کنم، در آسمان سینه ات
خورشید مهری رخ بتاباند
دعایت می کنم، روزی زلال قطره اشکی
بیاید راه چشمت را
سلامی از لبان بسته ات، جاری شود با مهر
دعایت می کنم، یک شب تو راه خانه خود گم کنی
با دل بکوبی کوبه مهمانسرای خالق خود را
دعایت می کنم، روزی بفهمی با خدا
تنها به قدر یک رگ گردن، و حتی کمتر از آن فاصله داری
و هنگامی که ابری، آسمان را با زمین پیوند خواهد داد
مپوشانی تنت را از نوازش های بارانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
گرچه دوری از خدا، اما خدایت با تو نزدیک است
دعایت می کنم، روزی دلت بی کینه باشد، بی حسد
با عشق، بدانی جای او در سینه های پاک ما پیداست
شبانگاهی، تو هم با عشق با نجوا
بخوانی خالق خود را
اذان صبحگاهی، سینه ات را پر کند از نور
ببوسی سجده گاه خالق خود را
دعایت می کنم، روزی خودت را گم کنی
پیدا شوی در او
دو دست خالیت را پرکنی از حاجت و
با او بگویی:
بی تو این معنای بودن، سخت بی معناست
دعایت می کنم، روزی
نسیمی خوشه اندیشه ات را
گرد و خاک غم بروباند
کلام گرم محبوبی
تو را عاشق کند بر نور
دعایت می کنم، وقتی به دریا می رسی
با موج های آبی دریا به رقص آیی
و از جنگل، تو درس سبزی و رویش بیاموزی
بسان قاصدک ها، با پیامی نور امیدی بتابانی
لباس مهربانی بر تن عریان مسکینی بپوشانی
به کام پرعطش، یک جرعه آبی بنوشانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
در میان هستی بی انتها باید تو می بودی
بیابی جای خود را در میان نقشه دنیا
برایت آرزو دارم
که یک شب، یک نفر با عشق در گوش تو
اسم رمز بگذشتن ز شب، دیدار فردا را به یاد آرد
دعایت می کنم، عاشق شوی روزی
بگیرد آن زبانت
دست و پایت گم شود
رخساره ات گلگون شود
آهسته زیر لب بگویی، آمدم
به هنگام سلام گرم محبوبت
و هنگامی که می پرسد ز تو، نام و نشانت را
ندانی کیستی
معشوق عاشق؟
عاشق معشوق؟
آری، بگویی هیچ کس
دعایت می کنم، روزی بفهمی ای مسافر، رفتنی هستی
ببندی کوله بارت را
تو را در لحظه های روشن با او
دعایت می کنم ای مهربان همراه
تو هم ای خوب من
گاهی دعایم کن