دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

✔ عـلـ[بابا]ــی

درین ســـرای بی کسی، کسی به در نمی زنـــــــد به دشت پر ملال مـــــــــــــا پرنده پَـــر نمیزنـ... درباره »
✔ عـلـ[بابا]ــی
مرد - متاهل
امتیاز: 22843

دنبال‌شدگان

(2075 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(1570 کاربر)

گروه‌ها

(51 گروه)

بازدید

✔ عـلـ[بابا]ــی
✔ عـلـ[بابا]ــی

دعایت می کنم، عاشق شوی روزی ... بفهمی زندگی بی‌ "عشق" نازیباست ... تو را در لحظه های روشن با او ... دعایت می کنم "ای مهربان همراه" ... تو هم ای خوب من ... گاهی دعایم کن ... !/ [کیوان شاهبداغی] [فایل]

✔ عـلـ[بابا]ــی
✔ عـلـ[بابا]ــی

●▬ஜ۩۩ஜ▬● { أَلاَبِذِكْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ } ●▬ஜ۩۩ஜ▬●

✔ عـلـ[بابا]ــی
✔ عـلـ[بابا]ــی

سلامی چو بوی خوش آشنایی ... !

✔ عـلـ[بابا]ــی
✔ عـلـ[بابا]ــی

اللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد وَ عَجِّلْ فَرَجَهُم

این ارسال را بازنشر کرده است.
✔ عـلـ[بابا]ــی
✔ عـلـ[بابا]ــی

به تو فكر مي‌كنم ... تا شعله‌هايت بلند شوند براي شنيدن آب ... كوتاه شوند براي وقتي كه با حرف قاطع تبر ،مي‌افتي به خاك ... وقتي كه قطعيت درخت تعظيم مي‌كند در برابرت ... كه خرد شده بودي زير حرف‌هات ... !

✔ عـلـ[بابا]ــی
✔ عـلـ[بابا]ــی

درست اندازه گردنت شده است ،حلقه ای که هر روز از انگشتت بزرگتر می شد ... چهارپایه پا به پا می کند که بیاید و کفشهایت می دانند بین آنها و چهارپایه یکی را انتخاب می کنی ... زمین نذر می کندمعکوس بچرخد و تو روی چهارپایه بنشینی وکفشهایت را بپوشی ... !

✔ عـلـ[بابا]ــی
✔ عـلـ[بابا]ــی

هنوز هم فکر می کنی توی چار خانه ی پیراهنم ... خوشبخت می شدی ؟ ... !

✔ عـلـ[بابا]ــی
✔ عـلـ[بابا]ــی

@jpmfm جواد عزیز ... با آرزوی بهترین‌ها برای شما ... تولــــــــــــــــــــــــــدتان مبارکـــــــــــــــــــــــــــــ !

این ارسال را بازنشر کرده است.
✔ عـلـ[بابا]ــی
✔ عـلـ[بابا]ــی

نمی بینمت ... نه توی حلقه های خاکستری دود ... نه انتهای قهوه ای فنجان ... نه توی دایره ای که قسمت ام نبود ... !

✔ عـلـ[بابا]ــی
✔ عـلـ[بابا]ــی

نمی شود برگشت ... و رَدِ پاییزرا ... از نیمکت های خیس برداشت ... !

✔ عـلـ[بابا]ــی
✔ عـلـ[بابا]ــی

خودم خجالت میشوم ... روی گونه های دخترم ... که خاک های مانده من را به سر بریزد ... وقتی به یاد آورم که مُردم و کسی صدای خواندنم را نشنید ... !

✔ عـلـ[بابا]ــی
✔ عـلـ[بابا]ــی

درشکه را اسب ها کشیده اند، انعامش را درشکه چی گرفته است ... ! به چشمان اسب چشم بند زده و بر دهانش پوزه بند ... ! تا کم ببیند وحرف نزند ... ! چه آشناست زندگی درشکه چی و اسبهایش ...

✔ عـلـ[بابا]ــی
✔ عـلـ[بابا]ــی

کاش کلاهی داشتم ... باد آنرا با خود بِبَرَد ... بِدَوَم آنقدر ... رها کند در دشتی از گیاهان بی ریشه ... !

✔ عـلـ[بابا]ــی
✔ عـلـ[بابا]ــی

بى توقف از ميان زمستان بگذر ... لطفا احتياط كن ! سر راهت يك سراشيبى ليز و خطرناك است كه تا امروز فقط باد از آن جان سالم بدر برده است ... يادت باشد بهار اگر بيايد ... تصادفى نمى آيد ... !

✔ عـلـ[بابا]ــی
✔ عـلـ[بابا]ــی

جاده ى تابستان از وسط آفتاب مى گذرد ... اما براى يافتن پاييز بايد ... روى برگ هاى زرد ريخته ... راه بروى !

✔ عـلـ[بابا]ــی
✔ عـلـ[بابا]ــی

آخر باید یکی بپرسد از یکی ... اگر نباشد که فقط سفیدی می ماند ... دفتر بوف کور برایِ حساب و دیکته ... !